Tuesday, May 01, 2007


واه واه !


به حق چیزهای ندیده و نخوانده !!!! داشتم وب گردی
میکردم به وبلاگ این شخص که نامش استفراغ است
رسیدم و چیزهائی نوشته که اگر حقیقت باشد من
یکی حیدرم !!!!!!!!!!!

برایتان کمی توضیح میدهم

این خانم که نامزد مردی مسلمان است و قرار است پنجاه و
یک روز دیگر ازدواج کنند او را دوست ندارد و به دلیل اختلاف
نگاه به مذهب هر روز از او بیزار تر میشود ولی صبر کرده و
میخواهد این باقی روزها را هم صبر کند با او ازدواج رسمی
کند و سپس از او جدا شود !!!!!
روی کله من چند علف سبز شد !!!!برایتان کمی میشکافم
نوشته :


((نمی دونم همه زنهایی که متاهل می شن و تن به ازدواج می دن
دچار همین مشکلات می شن یا نه . می خواد خود منو از من بگیره .
می خواد منو اونجوری کنه که دوست داره . دلش می خواد حتی
شده به ضرب گوشت کوب هم شده اما دستهام زشت بشن تا توجه
هیچ مردی ! بهشون جلب نشه . می گه این که تو فکر می کنی
هر آدمی حق داره که آزاد باشه و هر موقع که یه ارتباط مریض افتاد
به جونش و به جای اینکه سیر صعودی و عمودی داشته باشه افقی
شد و بعضا عمقی ، باید تحمل کنه ولی جدایی ، حتی فکر جدایی
هم دیوانه کننداس . من براش مصداق کامل شهوتم . من براش
مصداق شیطانم . یه آدم باطل و جهنمی . و خیلی از اوقات نجس ! ))



بسیار خوب تا اینجا به ما میگوئی که مرد تو یک مسلمان است که
دیدگاه های شووینیستی دارد و حسود هم میباشد






((از اینکه نمی تونه جواب سئوالهایی که از دینش ازش می پرسم و
نمی تونه جواب بده ناراحته و منو یه آدم کفر گو می دونه . ))




بعله ..اینجا هم که ایشان میخواهد کنترل را به دست گیرد ولی به دلیل
بی سوادی از پسش بر نمیاید
یادت نرود هدف از این مباحث دین و کفر بین زن و شوهر
به دست گرفتن کنترل است
و معمولا مسلمانه میبره و کافره خفه میشه نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


((معتقده که من برای هر کاری باید از اون اجازه بگیرم . از اینکه مثل
خیلی از زنهای مخ تعطیل دیگه (سوء تفاهم به همه نشه ) نیستم و
برای هر کاری دلیلی دارم که منطقیه و اما با خواست اون جور
نیست ، خیلی ناراحته . ))


اینجا هم که باز همان بحث کنترل است که شکل مذهبی گرفته



((از اینکه بهش می گم نمی تونه دنیا رو بدون در نظر گرفتن هیچ دین و
اعتقادی نگاه کنه عصبانی می شه . دقیقا فکر می کنه دنیا فقط و
فقط از دید اسلام و اونهم شیعه قابل تامل و نگاه کردنه . ))



خوب معلومه ...مگه تو میتونی دنیا رو بدون در نظر گرفتن جنسیت یعنی
زن بودنت نیگا کنی که او بتونه
در خانواده ای مسلمان به دنیا آمده و تحت رژیم مثلنی مسلمانی بزرگ
شده و هنوز داره میشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


((من با دین و مذهب و یا هر اعتقاد و مسلکی مشکلی ندارم . اما اینکه
بخواییم دیگران رو به زور دگنک به سمت و سوی فکری و ذهنی خودمون
بکشیم اشتباهه . ))



اینجا هم باز یکی از اساسی ترین اشتباهات حضرت عالی
شما نمیتوانید با دین سازگاری داشته باشید ابدا و مطلقا زیرا هر دینی
مفهومش یعنی با زور و دگنگ دیگران را به سوی فکر و ذهن خود بردن
مسیحیت هم دوره خودش را داشته و اکنون آب نمی بیند ورنه شناگری
است بسیار ماهر و هاکذا ...باقی دین ها



((یادمه یه بار صحبت لباس پوشیدن بود ، بهم گفت شاید تو هم یه روزی
به من تعصب پیدا کنی و بخوای من بعضی لباسها رو نپوشم ! نتونستم
جلوی خندم رو بگیرم و بلند بلند خندیدم . اونجا بود که متهم به بی مهری
و بی عاطفگی هم شدم .))



با توجه به مکنونات قلبی شما برای آینده !!!! ایشان کاملا حق داشته
مگر نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



((توی چارچوب فکری و اعتقادی خودش مرد بینهایت خوبی است .
خیلی خوب . شاید خیلی ها عاشق چنین مردی باشند . اما هر چه
می گذره از چشم من بیشتر می افته . چیزهایی می گه که هرچه
خوبی کرده بود با اون از بین می ره . ))




عرضم به خدمتتون که ایشان احتمالا از ابتدا از چشم شما افتاده بوده اند
ولی برای خود توجیه میکرده اید که بذار ببینم چی میشه !!!!




((5۱ روز تا عروسیم مونده . شاید خیلی پستی باشه . اما فقط می خواهم
بعد از ازدواج جدا بشم .

کسی هم برام کاری نکرده که وجدانم ناراحت باشه .از اون دوماد تا خونواده
خودم. تمام جهیزیه رو خودم با پول پسنداز و حقوق هام خریدم .

نصف پول اجازه خونه رو هم خودم دادم . یک میلیون دیگه هم دارم . می خوام
چهار میلیون دیگه هم بگذارم روش تا خرج عروسی ای که می گیره رو بهش
پس بدم تا فکر نکنه از لحاظ مالی مغموم شده .

می مونه فقط بار احساسی ماجرا . تقریبا می دونم که توی این زندگی خودم
رو جوری بار اووردام که به دیگران نه زود دل ببازم و نه سخت دل بردارم . این
رابطه هم که از ابتدا برام پر از تردید بوده و هست . نمی گم سخت نیست .
اما از تحملش بر می آیم .

اما می مونه اون . می دونم که الان اونقدر ها مثل اون اوایل آتشش تند
نیست . فقط مشکل دوست داشتنیه که می مونه و فراموش کردنم .
و لحظه های نابی که به اون نشون دادم و لذتی ناب تر که از هم آغوشی
می شه برد .

نمی دونم ولی فکر می کنم شاید یه جاهایی هم رنج این جدایی می تونه
حقش باشه که اول با من راه اومد و بعد یکی یکی زیر تمام حرفهاش زد .

تصمیم درست و غلط رو گم کردم . واقعا نمی دونم که درست اینه که با
اون بسازم و خودم رو از دست بدم و با این باور که مشکل قابل مطرحی
نیست که برای اون تشریح کنم که به این علت ! و یا اینکه درست اینه که
توی یه رابطه که می دونم تا دنیا دنیاست پیش بره نمی تونه و نمی شه
که اونجوری باشه که جفتمون نیاز هاش مرتفع بشه ، همه چیز رو رها کنم
و برم .

فکر کن همه فامیل و آشنا و همکار منتظر 51 روز دیگه و عروسی ما هستن.
در اینکه تصمیمم رو برای نموندن گرفتم شکی نیست . ولی الان چطور بهم
زدن خیلی برام مهمه . قبل عروسی منو به درد سر های وخیمی می ندازه
و زندگی تیره و تاری که بدتر از ادامه دادن این رابطه مریضه . ولی بعد از
ازدواج شرایط بهتری ممکنه در انتظارم باشه .

تنها چیزی که درونم فریاد می زنه اینه که به خودت فکر کن . تو باید بتونی
دوباره نفس بکشی . فقط 51 روز دیگه تحمل کن . مگه کل این زندگی سگی
تحمل نبوده برات ؟ مگه یه زمانهایی هم نبوده که از زور فشار و شرایط ب
کاری فقط دستت رو رو سرت می گذاشتی و بلند بلند گریه می کردی .
اینم بگذار روی همون . دختر 51 روز صبر کن . تو که می خوای بهم بزنی .
دیگه چه فرقی می کنه . یکم صبر کن . شاید خدا یکبار دیگه یه در از درهای
رحمتش بروت باز کرد .

2 نوشته شده در سه شنبه 1))




خانم محترم ......چرا شما شیپور خود را از سر گشادش میخواهید بنوازید
مگر عقل خود را گم کرده اید

بنا بر نوشته خودتان شما از ابتدا نسبت به این فرد بدبخت تردید داشته اید
چرا میخواهید مشگل شخصی خود را که نمیدانم چیست ؟ زیرا ننوشته اید
با بنا کردن یه زندگی خیالی و بعد از هم پاشیدنش برای مردی که همین
اکنون کمی از او متنفر شده اید ...حـــــــل کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودتان به جهنم
چرا یک انسان دیگر حالا (مسلمان باشد !!!!!)را آلت دست نقشه ها و
برنامه های خود میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر این مرد را دوست ندارید بروید با کمال شجاعت به او بگوئید مرا ببخش
دیگر از تو خوشم نمیاید و چون مسلمانی و صداقت را دوست میداری !!!!
رک بهت گفتم
و بعد راست و مستقیم بروید سر مسائل شخصی خود هرچه هست و با
نیروی فکر خود حلش کنید

چه دلیلی دارد شما لقمه را دور سر خود بپیچید و در این پیچش عده ای
بی اهمیت از جمله خانواده خود و خانواده این فرد و خود این فرد را قربانی
کنید !!!!!

به هر حال در رحمت خودم را برایت باز کردم و راهنمائیت کردم
که از افتادن به چاهت جلوگیری کنم ..اگرچه خدا نیستم

برو دختر که دست الهه عقل و شعور پشتیبانت .....................نانا

No comments: