
مولانا
دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
از عاشق حق توبه وز باد هوا انبان
گر توبه شود دریا یک قطره نیابم من
ورخاک در آیم من آن خاک شود سوزان
در خاک تنم بنگر کز جان هوا پیشه
هر ذره درین سودا گشتست چو دل گردان
خاصیت من اینست هرجا که روم اینم
چه دوزد پالان گر هرجا که رود پالان
گویند که هرکی هست در گور اسیر آید
در حقه تنگ آن مشک نگذارد مشک افشان
در سینه تاریکت دل را چه بود شادی
زندان نبود سینه میدان بود آن میدان
اندر رحم مادر چون طفل طرب یابد
آن خون به ازین باده وانجا به ازین بستان
گر شرح کنم این را ترسم که مقلد را
آید بخیال اندر اندیشه سرگردان
No comments:
Post a Comment