Sunday, October 10, 2004

خدا

(( اين ترس بود که نخست خدايان را افريد)) لوکرتيوس
-- ترس از نيروهاي پنهان زمين و اسمان ترس از قدرت رودها
و اقيانوسها و درختها و بادها
پرستش اين نيروها با پيشکش کردن و قربان کردن و جادو ودعا
خواندن براي انکه خشمشان فرو نشيند دين را پديد اورد .
دين براي دولت نيروئي شد حياتي و در عين حال رقيب و
هماورد .

بي سبب نيست که دولتها تقريبا هميشه سپاسگزارانه اراضي
و عوايد خود را با کشيشان تقسيم ميکردند. از کتاب تاريخ خرد

4 comments:

Anonymous said...

اگر یک فلسفه ای درست باشه همین چند جمله ای بود که نوشتی

Omid Milani said...

قسمت پدید آمدن خدا جای بحث دارد. اگر فرض کنیم خودآگاهی پدیده‌یی اجتماعی-روانی باشد نه صرفاً مربوط به ساختار مغزی فرد (موجود)، کاملاً پذیرفتنی خواهد بود که خدا را محصول آگاهی ناقص انسان بدانیم: انتزاع صورت می‌گیرد، ولی بشر که هنوز شیوه کار مغز خود را نمی‌شناسد، انتزاعی که محصول کار مغز خودش است را به عنوان پدیده‌ای واقعی می‌گیرد و متافیزیک پدید می‌آید. بدین ترتیب خدای گاومیش، همان مفهوم گاومیش (بدون اشاره به هیچ گاومیش خاصی) بوده.
این نظریه، به دو دلیل منطقی‌تر از نظریه ترس به نظر می‌رسد. دلیل اول اینکه خدایان اولیه، بسیار مادی‌تر و دردست‌رس‌تر از اشباح کاملاً مجرد پایان تاریخ بوده‌اند (در دوره غارنشینی، دقیقاً با خدای گاومیش مواجه بوده‌ایم)، این نظریه این تکامل را توجیه می‌کند ولی نظریه ترس ناتوان از این کار است. دلیل بعد آنکه، معمولاً در طول تاریخ خدا از ترسناک‌ترین چیزها، و اصلاً بگوییم خود ترسناک‌ترین چیز بوده، و نه تسلی‌دهنده ترسهای بشری.
قسمت دوم ماجرا، در فئودالیسم اروپایی درست است، آنجا با تقابل سه عامل مردم، ساختار کلیسایی و دولت مواجهیم. ولی در شرق، اوضاع عوض می‌شود، و معمولاً با حکومتهای مذهبی مواجهیم، و دو عامل مذهب و دولت معمولاً در هم آمیخته‌اند.

روابط عمومی نانا said...

اميد عزيزم
ميشه به من بگي چطور شد که ناگهان بشر
از پرستيدن قابلمه و افتابه و مجسمه به
خداي ناپيداي غير قابل دسترس رسيد.
و خواهر مادر همه مون رو گا..... . نانا

Omid Milani said...

ناناجان، دو سه روز دیگر مفصل در این مورد می‌نویسم.