Wednesday, November 24, 2004

وحشت ما

يکسالي قبل از خارج شدن از ايران روزي با دو دوست ديگر
خود که هر دو زن بودند تصميم به سفري به شمال و اقامت
در ويلاي خواهر يکي از انان کرديم .
درست زماني بود که گويا دريا را چون خزينه حمام زنانه مردانه
کرده و چادر کشيده بودند .
رانندگي به عهده من بود با ماشين من بنابر اين ان دو دوست
تابع من هنگامي که به کنار دريا رسيديم من به ان دو دوست
پيشنهاد کردم حال که ساحل خلوت است و کسي ديده نميشود
بيائيد تني به اب بزنيم
هردو با وحشت گفتند نه نميشه
گفتم چرا ميشه مايوي خود را در ماشين بتن کردم و به سمت
دريا رفتم و ان دو هم با ترس مايو ها را پوشيده به من پيوستند
شناي لذت بخش و مفصلي کرديم
به ماشين برگشته خود را خشک کرده لباس پوشيده و عازم
ويلاي مورد بحث شديم
هنگامي که به انجا رسيديم خواهر اين دوستمان عده اي ميهمان
از ويلاهاي مجاور داشت پس از سلام و احوال پرسي نشستيم
و چاي برايمان اوردند .
در حين صحبت هاي معمولي من پرسيدم :
بعد از اين چادر کشي دريا ايا تا حال شده که زني ولو با لباس به
دريا برود
خواهر دوستم گفت :
واله تا امروز نه ولي امروز ميگن سه تا زن با مايو اون دور دورا
رفتن دريا شنا کردن و بعد هم سوار ماشين شده رفتند !!!!!!! نانا

No comments: