Tuesday, November 16, 2004
به حسن اقاي عزيزم
به دنبال بحثي در پيامگير حسن اقا او مطلبي گفت که تصميم
گرفتم انرا برايش بيشتر بشکافم
مردم کيستند !
حسن اقاي عزيزم واقعا به من بگو مردم کيستند به دليل اشنائيت
با پاريس از انجا شروع ميکنم
مردم پاريس ان کلوشارها هستند يا ان کارگران حومه پري فري نشين
يا تجار مرکز لادفانس يا خورده بورژواهاي مغازه و رستوران دار کارتيه لاتن
يا دانشجويان بوزار و سوربن و ونسن يا عرب هاي ساکن بين مونمارتر و
پيگال يا ساکنان شاتوهاي دور پاريس .
مردم تهران کي ها هستند
حاشيه نشين هاي اطراف تهران يا تجار بازار تهران يا دانشجويان
دانشگاههاي مختلف ايران يا نماز جمعه گزاران يا ساکنان پاکدشت
يا کارگران کارخانه هاي جاده کرج يا کولي هاي فال فروش سر چهارراهها
يا زنان فاحشه و معتادان خياباني .
خوب ميبيني که جدا از فاصله جغرافيائي مردم به گروههاي مختلف با
اهداف - منافع - رفتار جمعي مختلفي تقسيم ميشوند .
براي کمونيست ها مردم تنها کارگران هستند
براي مذهبي ها مردم تنها حزب الهي هاي مطيع هستند
ولي براي ازادي خواهان مردم اين مجموعه کامل هستند
بنابر اين هنگامي که ميگوئي من خون مادرم را هم براي منافع مردم
ميريزم اشتباه ميکني چرا
زيرا من نه تنها خون مادرم را براي اين مردم نميريزم بلکه حتي براي
منافع اين مردم حاضر نيستم يک شب خواب مادرم بهم بريزد !!!!
بجاي ريختن خون مادرم و يا بهم زدن خوابش من در راه برقراري عدالت
اجتماعي براي اين چتر گسترده مردم ميکوشم و اگر لازم بدانم براي
يک راه پيمائي در جهت برقراري عدالت اجتماعي مادرم را با زانوان
درد کشيده وادار به راهپيمائي با عصا ميکنم .
اگر خود را ازادي خواه ميداني بدان که گروه هائي از همين مردمي که
نام ميبري خرخره ات را حاضرند زنده زنده بجوند
من خود را ازادي خواه ميدانم و براي اين مردم تره هم خورد نميکنم ولي
در جهت منافع فرزندان و فرزندان فرزندان انان هر تلاشي که بتوانم ميکنم
و به تشخيص من درست ترين تلاش روشنگري براي کل اين مجموعه
ناهماهنگ است و بس . نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
3 comments:
ناناجان، از آن مطلبم درباره رفسنجانی، آن پاراگرافی که با «اجازه دهید قدرت تودهای حامی جنبش را ببینیم» شروع میشود و دو پاراگراف بعدیاش (پاراگرافهای ۲۰ تا ۲۲)، و همچنین پاراگراف آخر را بخوان. خصوصاً در پاراگراف آخر، روی چیزی که تحت اسم «روشنگری» آوردهای، با عنوان «آموزش» تأکید خیلی زیادی کردهام.
اميد عزيز
رفتم نوشته ات را راجع به رفسنجاني دوباره خواندم
نميدانم مصاحبه مهدي خانبابا را با شمس الواعظين
خوانده اي يا نه
مهدي خانبابا يکي از بچه هاي با تجربه سياسي ايران
است تمامي عمرش را مبارزه کرده در جواني به چين
رفته و با مائو ملاقات کرده و به اندازه تمامي سلولهاي
وجودش مبارزه کرده با شاه و بعد با اين رژيم به اشکال
مختلف
در اين مصاحبه که من خوانده امش چندين بار از شمس الواعضين
سئوال ميکنه چرا مثلا خودت کانديد نميشوي !!!!
به نظر من شماها در دايره بسته اي گير کرده ايد که حتي فکر
بيرون خزيدن از ان برايتان غير ممکن ميرسد
در مطلبت راجع به رفسنجاني بالا و پائين ميروي و همه چيز را
محک ميزني ولي يک فاکتور اساسي را از نظر دور ميکني
هنگامي که تمامي شما و اصلاح طلبان با مشتي ادم خوار
درگير بوده ايد زماني گذشته و اين زمان تاثير خود را بر مردم
بر شماو بر حکومت گذارده
ولي شما خود را در تاريخي گذشته زنداني کرده و از وحشت
خون ريزي حتي به خود اين فرصت را که شعاري جديد بدهيد
را نميدهيد .
دوست من تمامي جهان چشم به ايران دوخته اند خودت بايد بهتر
از من بداني که پليس مخفي اين رژيم هرچقدر وحشي قادر به
کنترل سوراخ هاي سدي که سوراخ شده نخواهد بود
مساله عقب نشيني رژيم براي ساخت سلاح هسته اي چيزي
نيست که به اينجا ختم شود
بايد از موقعيت استفاده کرده و شعارها و خواسته هاي مترقي تر
را مطرح کنيد حتي اگر موفق نشويد اين شعارها جنب و جوشي
در سطح جامعه پديد خواهد اورد که يک قدم به جلو است
به لاشه گنديده قناعت نکنيد نشانه گيري بالا کنيد و در همان
حال از درگيري مستقيم و خشونت بپرهيزيد .
تو فرض کن اگر شبانه حوانان روي ديوارها با رنگ بنويسند ما
خواستار ازادي زر افشان يا عمادالدين باقي هستيم و انان را
از طرف مردم کانديد رياست جمهوري ميکنيم حداقل اين تاثير
را دارد که حلقه زنجيري از محافظه کاري را ميشکند و صداي
نو و تازه به همان جنبش شما ميدهد به من پاسخ بده ضرر
نشانه گيري بالا چيست سراپا گوشم . و به تو و به کليه جوانان
اين اب و خاک باور دارم . نانا
مطلب زيبا و عميقی بود ... دست مريزاد... به نظرم اين مطلب در ادبيات ايران هم تکرار شده ...مانند : جنگِ هفتاد و دو ملت هم را عذر بنه ...چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند (حافظ)... يا مولوی در داستانِ ديدنِ فيل در تاريکی ...از نظرگه گفتشان شد مختلف... آن يکی دالش لقب داد آن الف... فکر می کنم همين اعتقاد به تام و تمام بودن پاره ای از حقيقت است که مبنای ايدئولوژيهاست..
پژمان
Post a Comment