بي ابرويان
فردي در مطلبي راجع به استفاده از مغز خود و خورد کردن
تره نوشته .
اين ميتواند کاملا تصادفي باشد
و ميتواند مربوط به گفته من باشد
بهر حال فرض را بر اين که با من باشد گذاشته و پاسخي
ميدهم .
مروري بر کارنامه شمايان که تره خورد ميکنيد مينمايم
پس از بيرون راندن شاه چه کرديد .
دستها را به هم ماليده و با خوشحالي گفتيد خوب اخوندا
که چيزي سرشون نميشه ما عالمان دهر و همه چيز دانان
ايران با کون افتاده ايم در مربا !!!!
به عناصر عاقل و ميانه روئي چون دار و دسته بازرگان اتهام
عوامل امريکا را زده و حتي فرصت نداديد که انان در ان
جامعه خر تو خر مدتي برنشست مذهبي هاي تند رو را به
عقب بيفکنند .
عده اي از شمايان مانند ميمون از ديوارهاي سفارت امريکا بالا
رفته و تصور کرديد که با اين عمل خميني را در اغوش اردوگاه
سوسياليزم خواهيد انداخت
غافل از اين که با اين عمل موجب يکي از بدبختي هاي بزرگ
مردم ايران يعني سوق دادن مشتي اخوند به سوي
سيستم اقتصادي سرمايه داري دولتي شديد که با ان
استحکام اين رژيم ضد مردمي چهار ميخ شد .
عده ديگري از شمايان که شتر گاو پلنگي از نوع مجاهدين که
نيمي از مذهب و نيمي از کمونيزم را به عنوان ايده ئولوژي
من در اوردي خود انتخاب کرده بودند با دادن بهانه به دست
رژيم و راه پيمائي و تيغ زدن به دوسه حزب الهي زمينه سرکوب
همه از جمله عناصر ميانه و ازادي خواهاني چون شکراله پاکنژاد
را فراهم کرديد و با يک يک اعمال استحکام اين رژيم را بتون ارمه
نموديد .
ابلهاني از جنس شمايان فرياد سپاه پاسداران را به سلاح سنگين
مجهز کنيد سر داديد غافل از ان که اين سلاحهاي سنگين جز
براي سرکوب کردها و ترکمن ها و خود خاک برسرتان استفاده اي
نخواهد داشت .
اينها نمونه هاي کوچکي بود ولي متاسفانه هنوز که هنوز است در
استفراغات ذهني خود غوطه وريد
گروهي از شمايان دست به خشتک نيم پهلوي زده
و گروه شتر گاو پلنگي هم از شمايان براي رسيدن به قدرت از هيچ
کاري از جمله هماغوشي با صدام و بعد نقش جاسوسان حقير
سيا را بازي کردن ابائي نداريد
گيرم سازمان مجاهدين بتوانند با اين اعمال قدرت را هم به دست
گيرند با چه ابرو و چه حيثيتي ميخواهند به مردم ايران رخ نشان
دهند
اي خاک تمام عالم بر سر همگي شما که به خود و مردم خود باوري
نداريد و همواره به جاي در از پنجره وارد ميشويد . نانا
6 comments:
نانا جان، (نازنين)!
- تو زمانی از کسی گفت آوردی در نوشته ات می آوری شايسته/بايسته است و اين چنين باشد که يا آن نوشته را بياوری و يا پيوندی به آن نوشته بدهی. اپن را برای اين نوشتم که تو هيچ گاه اين کار را نمی کنی و ارزش نوشته را پايين می آورد و خواندن آن را هم بی هوده.
- راستی! پدافندی (شايد پشتی بانی) از بازرگان "عاقل و ميانه رو"خيلی بی باکی می خواهد. اگر، به راستی، آدم بی باک بود، بايستی دست کم از بختيار پشتی بانی می کرد و نه روی تانک عکس يادگاری بگيرد (چشمک). در باره ملت هم زمان ديگری خواهم گفت ( درد دل در اين جا زياد است).
- اين ي آخر عربی، که دو نقطه زير آن است، هم ننويس می توان روی d بدون فشار دادن کليد ديگر بنويسی.
کنجکاو
اي عزيز ترين کنجکاوهاي عالم من
ميدوني چيه من خودمم خر بودم احمق بودم نفهم بودم
اعتراف ميکنم
ميدوني عزيز دلم يه جائي نوشته بودي اگه دست خودت
بود ميرفتي نپال زندگي ميکردي يادت مياد
دارم به اين نتيجه ميرسم که بيام دستتو بگيرم دو تائي
بريم نپال و از اونجا با لپ تاپ براي بقيه يه بيلاخ بفرستيم
نظرت چيه هان .
فکر ميکني ميتونيم اين قدر خودمون رو به بي غيرتي بزنيم
هان ميتونيم . نانا
نانا جان!
گذشته ها گذشته (چه سخن تخمی است اين ، نه!، چه چيزی گذشته!؟)، اما شايد تو هم از همان آدم هايی بودی که تو خيابان ها داد و بی داد می کردی و هم زمان با تازه به دوران رسيده های که [سپس ترها (پس از فرو پاشی) کميته چی و پاسدار و شکنجه گر شدند] بايد توی همان خيابان ها می جنگيديم و اين جنگ ادامه پيدا کرد و با آن فرهنگ تخمی مُدارا که از سوی گروه هايی از چپ و فرهنگ مظلوم بازی حسينی ی مجاهدين (دست يابی به قدرت هم داشته باش)، کار به آن پالايش خونين رسيد و آن کشتارهای سياسی، که از همان روزهای نخستين سال 58 آغاز شد و ادامه پيدا کرد.
باری! من تا به امروز هم اين پديده انقلاب اسلامی را نه پذيرفته ام و نه درست می دانم. بسياری از جان باخته گان و مردم برای دادگری و آزادی به خيابان ها آمدند، چون آن ها را دوشادوش خويش می ديديم و می شناختيم که بسياری شان امروز در ميان ما نيستند.
کنجکاو
کنجکاو عزيز دلم
تمامي زندگي خودمون رو وقف اين کرديم که يه جائي
يه چيزي رو درست کنيم .
اره خيلي قبل از ۲۲ بهمن مبارزه را شروع کردم جائي
نوشتم از شش سالگي
هنوز هم ادامه ميدم ولي متاسفانه مردم خود را نميشناختم
به شهر وندها بهائي بيش از ان که بايد ميدادم
لجن قشريت مذهبي را نديده بودم
فکر ميکردم چرا بايد مردم ترقي را فداي خرافات و سنت هاي
احمقانه کنند بهر حال کاريش نميشه کرد همين بوده و هست
گاهي فکر ميکنم بهترين کار براي ماها در حال حاضر دين زدائي
است چون خودت بهتر ميداني که اين اسلام کثافت جائي براي
تلطيف نداره و امثال سروش گه مفت ميخورند
يکي از ايرادهائي که به مسيح گرفته بودند اين بود که چرا خودت
را شاه شاهان مينامي در پاسخ گفته بود :
ملکوت من اسماني است نه زميني
ولي اين اسلام نکبتي ميگه شريعت ما ديانت ماست و ديانت
ما سياست ماست
با يه همچين غولي چه ميتوان کرد جز زدودنش
به اينجا که ميرسم به اهميت و بزرگي مرداني چون شمر بيشتر
پي ميبرم .
بهر حال از اين افسوس ها که بگذريم اين بنده حقير يعني من
هرچه که از دست داد مهم نيست در عوض شناختن کساني
چون تو بود بيش از ان که بداني دوستت دارم و به وجودت افتخار
ميکنم به اميد سفري اگرچه کوتاه باتو به نپال . دوستت دارم نانا
پ . ن - اندکي هم مست هستم .
در باره کامنت تو هم بگويم که سال ها پيش نپال بوده ام و اِورست نازنين را هم ديده ام و هنوز هم داغِ نيش پشه های نازنين پوخارا که سپس ترها در هند آلوده شدند و دير درمان شدند، بر روی پاهایم دارم. نپالی ها مردم نازنينی هستند. اما کاش می شد که کامپيوترت را به بوتان می برديم اگر کوه های سر به آسمان کشيده بوتان باشد، بهتر است. بدبختانه نتوانستم به آنجا بروم. يکی دو سال پيش شنيدم که دولت آنجا پروانه ايستگاه تلويزيون را داده و تا آن زمان تلويزيون نداشتند.
کنجکاو
پ.ن؛
من هميشه اندکی مستم و در همان گاه بايد به کارهای ديگرم برسم. هم چون هم اکنون (مهم نيست چه می کنم).
يک بار در وب لاگ شبح چيزی نوشتم و فردا بيدار شدم و به سراغ کامنت دانی شبح رفتم، ديدم اَه اَه..چه بوی الکلی می آيد و دانستم که شب گذشته اين من بودم که آنجا کامنت گذاشته ام.
بازم الکل؛
بماند.
کنجکاو عزيزم
الهي که من به قربونت برم
برو به کارهات برس من هم قرار
بريج دارم با سه نفر که دارند ميان اينجا
نپال - بوتان - جهنم دره فرقي نميکنه باهم
خواهيم رفت اينو بهت قول ميدم .
دوستت دارم و شب بخير . نانا
Post a Comment