Monday, November 29, 2004

کاوالريا روستيکانا

کنجکاو عزيزم به دنبال مطلبي راجع به اولين تاتر ايران که برايت
نوشتم تصميم گرفتم اين مطلب را به تو تقديم کنم تا ببيني که
پس از گذشت احتمالا ۶۰ سال از ان ماجرا ما ايراني ها همان
بوده ايم .

جان اف کندي و ژاکلين کندي در سفري به ايران براي ملاقات با
شاه هنگامي که جان کندي متوجه ميشود که تهران به اين بزرگي
و ايران با اين همه پول نفت و ثروت مند فاقد اپرا است تصميم
ميگيرد که پول بناي يک اپرا را در تهران به مردم ايران از طرف
مردم امريکا هديه کند !!!!!
بهر حال بلافاصله عمليات ساختمان اپراي تهران که به ان نام تالار
رودکي را نهادند شروع ميشود ( فکر کنم الان به ان ميگويند تالار
وحدت)
شايد ده دوازده ساله بودم که ساختمان به پايان رسيد و براي شب
افتتاح ان اپرائي به نام کاوالريا روستيکانا به رهبري ارکستر حشمت
سنجري را تعيين کردند .
نظر به علاقه همه خانواده ما به موسيقي کلاسيک پدرم براي همگي
بليط تهيه کرد و شب اولي که براي عموم و نه خواص برنامه اجرا
ميشد به انجا رفتيم .
از لباس هاي مجلل شب که مردان و زنان طبقه متوسط بساز بفروش
بر تن کرده بودند که همه زنان چون اباژورهاي رنگارنگ در سطح سالن
در رفت و امد بودند و اسموکينگ هاي مردانه که بتن مردان زار ميزد
که بگذريم و صداي جيغ جيغوي زني که به دخترش با لهجه دهاتي
و دکوراسيون کريستين ديور ميگفت :
حاج دايتو جستي ننه !!!!!!!
که بگذريم
بالاخره چراغها خاموش شد و برنامه شروع خوب در نظر بگير ملتي
که عاشق دنبلي کوسک شهره و امثالهم و اغاسي بوده باشند و
تنها براي چشم هم چشمي به اين محل امده باشند اين نوع
موزيک و نمايش خيلي خسته کننده است .
بهر حال در صحنه پاياني اين اپرا قهرمان مرد به زير پنجره خانه زني
که دوست ميدارد امده و مدتي طولاني ميخواند که زن پنجره را
گشوده و به عشق او جواب مثبت بدهد
اين صحنه مدتي طول کشيد و اخر شب بود و ملت هم خسته و بي
حوصله ناگهان در تاريکي از وسط جمعيت صداي کلفت مردانه اي
گفت :
-- ده بيا بيرون ديگه پدر سگ !!!!!!
و در پايان اپرا زني از همين گروه بساز بفروش دسته گل بزرگي را
به روي صحنه برد براي حشمت سنجري و هنگامي که حشمت
سنجري دسته گل را گرفت و خواست دست زن را به احترام ببوسد
زنه با وحشت دستش را عقب کشيده در پشت بدنش مخفي
کرد !!!!!!!! نانا

No comments: