و اما زنديق !!!!!!
شخصي به نام زنديق جوان در روابط عمومي نانا اين پيام
را گذارده که يهوئي هوس کردم به اين سئوال که قبلا دوستاني
هم از من کرده بودند که آن زمان حال و حوصله پاسخگوئي به
آنان را نداشتم بالاخره پاسخ بدهم !!!!!
اين دوست نوشته :
((zandighe javan said...
age mikhay be
in hozarat fohsh bedi bede.
vali baa dokhtaro madareshoon chekaar daari ))
دوست گرامي خدمتت عرض کنم که روزگاري بود و در جهان يک عدد
اردوگاهي بود که نامش اردوگاه سوسياليزم بود و در برابرش يک عدد
اردوگاه امپرياليزم بود که واي واي واي از هيبتش
مردم اردوگاه سوسياليزم که مردمي بودند سجاياي اخلاقي را يکي
از بايد هاي چپ بودن ميدانستند و براي پيروزي در برابر امپرياليزم
به ارزش هاي اخلاقي و انساني خود پافشاري ميکردند و خلاصه
کلام کد هاي مبارزاتي خود را داشتند
که يکي از آن ها همين بود که تو ميگوئي
نهايت تهديدي که يک فرد در اردوگاه سوسياليستي ميشد اين بود
که امپرياليست ها خيال ((ضعيف ))کردن او را دارند
بنابراين براي مقاومت در برابر اين (( ضعيف شدن )) بر سجاياي
مبارزاتي خود پافشاري ميکردند تا مبادا زبانم لال يه وخ ضعيف
شوند
خوب به دليل ريدمان هاي پي در پي لنين و استالين و خروشچف
کل اردوگاه فرو ريخت و خلاص
اين سجاياي اخلاقي حاکم در زمان زنده بودن ارودگاه به ما که رسيد
نميدانم چرا با آخونديسم کاملا قاطي شد
شايد به دليل آخوند زاده بودن کيانوري !!!!!!!!
و يهوئي از سجاياي انساني چپ تبديل به کمونيست مشغول در
حوزه به نام طلبه اسلامي با عبا و عمامه !!!!!!!شد
خوب قربونت برم اگه اون زمان ماها تو مبارزه ميگفتيم به زن و دختر
و مادر و شوهر و برادر هم کار نداشته باشيم طرز فکر را بکوبيم
حداقل طرز فکري روبرويمان بود
اکنون تيغه برهنه چاقوي اين مادرجندگان رجاله لکاته درست زير گلوي
همگي ماست
و خيره در چشمان وحشت زده ما مينگرند
و تو ميخواهي من به دختر هاله يا شوهر خورشيد يا باباي درخشان
کار نداشته باشم
خواب بودي خير باشه ؟ وخي بوي قهوه را خوب استنشاق کن
هموطن ........................................................نانا
No comments:
Post a Comment