Tuesday, October 31, 2006



شاملو


من فکر مي کنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ :

احساس مي کنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين
احساس مي کنم
در هر کنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين

آه اي يقين گمشده ٬ اي ماهي گريز
در برکه هاي آينه لغزيده تو به تو
من آبگير صافيم ٬ اينک به سحر عشق
از برکه هاي آينه راهي به من بجو !

No comments: