Monday, October 30, 2006




آلپ


وقتي جوون بودم خيلي زياد از پاريس به فلورانس
يا ميلان ميرفتم
بس که عاشق ايتاليا و ايتاليائي هاي خاک بر سر بودم
عينهون خودمون ميمونند همون گه کاري ها - دروغ ها
دو روئي ها پشت هم غيبت کردن ها همون خاله
شلخته بازي ها و همان گرمي و زندگي و مهرباني و
عشق است و مستي و بخور و بمير ها و ......و چه
ميدانم همون طنزها

در ايتاليا عينهون خونه بود برام همه چيز !

ولي در همان حال فراموش نميکردم که قراره دو سه
روز ديگر از راه (( آلپ )) برگردم سر کار و بارم .

راهي که از پاريس ميرفتم ابتدا يک عدد اتوبان راست
شکم در زمين صاف بي خودي لوس فرانسوي بود
تا ليون که حال آدم بهم ميخورد
ولي از ليون به بعد جانم براتون بگه يواش يواش ميرفتي
توي کوههاي آلپ و بالا و بالا و بالا و پيچ در پيچ و جنگلي
و هر چند صباحي يک ده کوچولوي فرانسوي تنها با يک
خيابان اصلي و همين
و تمامي دهاتي هاي الاغ فرانسوي که چيزي از دهاتي هاي
خودمان کم ندارند

و اين ده اگر سينما و اپرا نداشت در عضو تا دلت بخواد يک عدد
دسته خر عظيم به نام کليسا داشت که خود هيکل مافنگي اين
ده در برابرش مانند انساني به زمين گرم خورده در برابر مجسمه
فرعون مثلني بود !!!!!!!!!!!

( امامزاده هاي طاق و جفت دهات خودمان يادتان نرود لطفا
که مشغول ذمه ام ميشويد !!!!!)

سپس سرازير شدن در خاک ايتاليا و تمامي اون پيست هاي اسکي
و دم به ساعت نگه داشتن و يک کاپوچينوي صل علي محمد هفنر
مادرجنده بالا انداختن و بالاخره به فلورانس رسيدن

از راه پاريس تا ليون متنفر بودم
زيرا هنگام رفتن به ايتاليا به شوق رسيدن به آلپ هي به نظر طولاني
ميامد

و موقع برگشتن به پاريس
خودم که کيشميشي خدائي براي ترک ايتاليا و آلپ بودم - اين خاک بر
سر اتوبان هم تمام نميشد که نميشد که نميشد .
هي ميرفتم و به اين پاريس مادرجنده نميرسيدم !!!!!!

اين روزا ياد اون اتوبان خيلي مي افتم ٬ اين اتوبان مادرجندگان اسلامي
ايران چرا تموم نميشه ؟؟؟؟؟؟

مردم بس که روندم .................................................نانا

No comments: