تا همين اساعه !!!!!
و اما براي خاطر گل روي دوستي که مباحث من
راجع به حوادث به قدرت رسيدن رجاله گان تاريخ
ايران يعني اخانيد شيعه اسلامي موجود در
ايران
علاقمند است باز هم کمي مينويسم .
جانم برايتان بگويد هنگامي که به فرمان کارتر
فضاي باز سياسي در دستور روز قرار گرفت
از اين فضا شهر ونداني مانند کانون نويسندگان
ايران حداکثر بهره را گرفت و شبهاي شعري در
انستيتو گوته و انجمن فرهنگي ايران و امريکا
سر خيابان فکر کنم وزرا يا جوردن بر پا کرد
در اين شبهاي شعر که صدها هزار ايراني دانشجو
و با کتاب سر و کله زن شرکت کردند و نويسندگان و
شاعران و باقي اهل قلم سنگ تمام گذاردند
راجع به مبحثي اصلي مانند سانسور در ساواک ايران
سخن گفته شد .
خاطرم هست شبي کمي سرد بود و در باغ انستيتو
گوته هنگامي که زنده ياد غلامحسين ساعدي نطق
بسيار تند خود را به شاه و ساواک کرد بر بدن مقاوم
من يکي لرزه اي انداخت از شوق
شايد فکر کنيد ار سرما بود ولي غلط زيادي کرديد از
شناخت سخنان واقعي يک انسان سرچشمه ميگرفت
و لرزه همراه با برداشتن کلاه براي او بود .
و باز هم از شهروندان برايت بگويم روزي که براي ديدن
دوستي به شرکت نفت سر خيابان تخت جمشيد رفته
بدوم ناگهان از چهار راه تخت جمشيد صداهاي عجيب و
غريبي برخاست و هنگام که پشت پنجره رفتم هزاران
دانشجوي پلي تکنيک را که همان نزديکي بود ديدم که
با فرياد هاي
مرگ بر ديکتاتوري مرگ بر شاه به خيابان ريخته و زير
مشت و لگد مشتي مامور مادرجنده انتظامي و لباس
شخصي قرار دارند
پسري جوان را با خشونت يک کت را به تنش تکه تکه
کرده و غرق خونش کردند
ولي شعار مرگ بر ديکتاتور مرگ بر شاه با شکوه به آسمان
ميرفت از دهان هاي دانشجويان خشمگين پلي تکنيک
خوب عزيز دلم
درست در حين همين اعمال مانند ساعدي يا دانشجويان
شهر وند معترض
حاشيه نشينان جنوب تهران دست به اقدامي ماهيتا از خودشان
زدند
يعني چند سوپور شهرداري را که جاسوس نهادي چون شهرداري
و طلبعا کل هيات حاکمه ايران ميديدند
روي درخت ها دار زدند
و به نظريه خام و نا پخته تهي دستان من مهري از صحت نهادند
پيروز شدند زيرا با قساوتي ناشناس براي ما شهر وندان همه را
چون برق و باد تصفيه انقلابي پل پوتي خمر سرخي کردند
اينان سعيد سلطانپور يک شاعر بسيار نحيف خلقي مردمي را
که ساواک زمان شاه براي مسخره کردن شعرهاي بيش از
همه کس و شعرش و شعاريش !!!! به او گفته بوده که اگر
جلوي ساختمان اصلي ساواک در سلطنت آباد بيائي و به شاه
و اشرف و دربار فحش خواهر و مادر بدهي ما ترا دستگير
بکن و به زندان ببر نيستيم زيرا ميخواهي براي خود وجه
سياسي مبارزه اي بخري پريود
نه تنها به زندان انداخته بلکه سرش را از بدن جدا کردند اين اگر
قساوت نيست پس چيست
سعيد سلطانپور بدبخت بيچاره فقط يک شعار ده خوب بود نه
شاعر خوبي بود نه مبارز خوبي
افسون شده با اعمال چريک هاي فدائي خلق بود و پشت ميز
نشين والسلام
بعله از اين که بگذري عزيزم شستن تنکه ها و روي بند رخت
انداختن در دفتر قطبي قرتي قرشمال غربي را هم به معامله
اضافه کن و بگير و برو تا همين اساعه ......................نانا
No comments:
Post a Comment