Saturday, March 22, 2008

ورپریده ها !



یکی از لذت های من در زندگی هدیه دادن است و این هدیه دادن
فقط مادی نبوده بلکه عمدتا معنوی بوده است

اگر بخواهم خود را کله گنجشکی خورده جا بزنم و مثالی بیاورم
موردی را میتوانم بگویم که کودک شیرین یک ساله دوستی را
که همه هی جیجی خوشگله و کس و شعر مفت بهش میگفتند
و تظاهر به دوست داشتنش میکردند ولی من محل سگ هم
به سگ توله نمیگذاشتم و هی هم اه اه و پیف پیف به این
مادرجنده کوچک میکردم ....هنگامی که مادرش برای یک کورتاژ
کودک ناخواسته بعدی دو روز به بیمارستان رفت فقط اعتماد کرد
که این سگ توله مادرجنده را به من بسپاره تا خیالش راحت باشه

زیرا میدانست که من فردی مسئوال هستم

خوب همه این زرت و پرت های کله گنجشکی مثلنی خورده بالا را
برایتان گفتم و سرتان را خوردم تا بگویم که تصمیم گرفتم برای عیدی
کسانی را که به عنوان مستقل میشناسم و دوست میدارم شامل
یک قطعه شعر از این حافظ رند شراب خواره و یک عکس کنم و کمی
خوشحالتان
کنم که بفکرتان هستم زیر ماشین رفته ها :








شمر

هر کرا خوابگه آخر مشتی خاکست
گوچه حاجت که بافلاک کشی ایوان را









زیتون !

در خرابات طریقت ما بهم منزل شویم
کاین چنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما


















به ساتگین

گو نام ما ز یاد بعمدا چه میبری
خود آید آنکه یاد نیاری ز نام ما


















حسن آقا

هرگز نمیرید آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما










ملاحسنی

بخاک پای صبوحی کنان که تا من مست
ستاده بر در میخانه ام بدربانی

بهیچ زاهد ظاهر پرست نگذشتم
که زیر خرقه نه زنار داشت پنهانی












به عبدالقادر بلوچ

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع بافسانه بسوخت











باقی توی تنوره داره می پزه منتظر باشید ..........نانا زولا

No comments: