Thursday, March 20, 2008

سرود قدیمی قحطسالی - به کنجکاو


سال بی باران
جلپاره ئی ست نان
به رنگ بی حرمت دلزدگی
به طعم دشنامی دشخوار و
به بوی تقلب












ترجیح میدهی که نبوئی نچشی ٬
ببینی که گرسنه به بالین سر نهادن
گواراتر از فرو دادن آن ناگوار است













سال بی باران
آب
نومیدی ست
شرافت عطش است و
تشریف پلیدی
توجیه تیمم


















به جد می گوئي - خوشا عطشان مردن
که لب تر کردن از این
گردن نهادن به خفت تسلیم است -





















تشنه را گرچه از آب ناگزیر است و گشنه را از نان ٬
سیر گشنگیم سیراب عطش
گر آب این است و نان است آن !

No comments: