
نسرین در غربت
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
باختیار که از اختیار بیرونست

امیر فرشاد ابراهیمی
از کران تا بکران لشگر ظلمست ولی
از ازل تا بابد فرصت درویشانست

شیوا فریاد بی صدا
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با درد کشان هرکه در افتاد ور افتاد

تیوب رز
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوائی دارد
مجید زهری
در ره عشق نشد کس بیقین محرم راز
هرکسی بر حسب فکر گمانی دارد

ترانه ( پیام گذار )
دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد

نیما - نیم
شاهد آن نیست که موئی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد

خلبان کور !
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

شبح
ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
ادامه دارد ..........
No comments:
Post a Comment