Saturday, March 22, 2008


کنجکاو

ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
که بتدبیر تو تشویش خمار آخر شد

















سهند ( پیام گذار )


کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد




























خار خاسک هفت دنده

من آن نگین سلیمان بهیچ نستانم
که گاه گاه برو دست اهرمن باشد














ایران ب ب ب


عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد
















جی لندنی

قد خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد


















مرگ اهریمن

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد


















کلموک

باده با مستحب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

















سید علی گدا


صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمیگیرد











اسد علی محمدی

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

















فردای روشن


فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

















طاها بذری

حافظ مکن ملامت رندان که در ازل
ما را خدا از زهد ریا بی نیاز کرد































کلنگ


مقام اصلی ما گوشه خراباتست
خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد













احمد سیف


راه عشق ارچه کمین گاه کماندارانست
هرکه دانسته رود صرفه ز عدا ببرد















هاله - سرزمین آفتاب

پیر دردی کش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدائی دارد












سیپریسک

حدیث دوست نگویم مگر بحضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد












بابک خرمدین


چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریاچه موج خون فشان دارد














اردشیر دولت

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کانکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد










ادامه دارد ............

No comments: