Wednesday, March 26, 2008



باز هم از قانون !


امروز تصمیم گرفتم کمی از قانون و فانکشنش برایتان بنویسم
ایرانیان طبقه متوسط کارمند جماعت و خورده بورژوا و بگیر و برو
هنگامی که به دلیل انقلاب ملا خور شده گروه گروه با کل فامیل
خود به امریکا و باقی کشورهای جهان رفتند گونه ای منتالیتی
داشتند که با قانون بیگانه بود

در ایران (نه) هرگز (نه ) نبود با کمی چانه زدن هر دربان مسئولی را
زمان شاه میتوانستی به شکستن قانون به سرعت آلوده کنی
و کار (( شخصی )) خود را با این شکستن از پیش ببری هرگز
مردمی که توی صف های سینما یا جاهای شلوغ خود را فرو
میکنند را از یاد نمیبرم
بهترین نمونه ریدن به قانون برای نقع شخصی
خود است

وکلای دادگستری توسط شاه کاملا سرکوب میشدند و مشتی
خایه مال قوه قضائیه ما را لک لک یدک می کشید

به سخن کوتاه بی عدالتی هم بسیار بود والسلام

این ایرانیان با تفکر ایرانی راجع به قانون به امریکا رفته و به همین
دلیل بلایای بسیار بدی بر سرشان آمد که نمونه هائی را برایتان
مینویسم که واقعی است

پسر هفده ساله خانواده ای ایرانی نسبتا مرفه که محبت و مهر
ایرانی را چشیده بوده و کمک های بی شمار خانواده را عادت
کرده بوده به کشوری میاید که قانون حرف اول را میزند و شکستنش
جرمی بزرگ است

او شبی با دوست دختر امریکائي خود مست کرده و تخت تاثیر
فیلم های هالیوودی !!!!
تصمیم به خالی
کردن صندوق پمپ بنزینی میزنند وبا کشیدن کلاه به روی صورت
او به داخل رفته و صاحب مغازه را تسلیم و چون او مقاومت میکند
گلوله ای به او در مستی شلیک و صندوق را میدزدد و با دوست دختر
خود فرار میکند
این مرد که هندی بوده نمی میرد ولی از کمر به پائین فلج میشود

و آنها هم گیر نمی افتند و راحت میروند پی کار خود

این پسر با فرهنگ ما ایرانی ها که کثافت کاری های خود و خانواده
خود را ماله میکشیم به دوست دخترش نگاه میکرده
ولی روزی که شش ماه بعد با یکدیگر دعواشان میشود دختر به اداره
پلیس رفته و او را لو داده و کار او تمام به حبس ابد محکوم شده و در
یک زندان است به نام هانس ویل در تگزاس که به شاشنگ گفته
است زکی
هر ماه چند زندانی به دست هم در داخل زندان کشته میشوند

این پسر و خانواده اش قانون و فانکشنش را نمیشناخته اند و با ظن
حقیر خود به کشوری میایند که قانون سخن نخست را میگوید



ماجرای دوم زن کارمندی است که در یک دپارتمان استور شیک وسوسه
میشود و گند و گه های کیف خود را به داخل یک کیف پانصد و پنجاه دلاری
ریخته و قر میدهد و میرود
دوربین مغازه این کار را ضبط کرده پلیس او را گرفته و چون مبلغ کیف پنجاه
دلار از حد نصاب های جرم بالاتر است یعنی پانصد و پنجاه دلار این عمل
او جنحه درجه دو و شش ماه زندانی محاسبه میشود
و چون بار نخست او بوده است میتواند به زندان نرود ولی شش ماه در
اختیار قانون است که هر حرکتش کنترل میشود و هی باید با یک افسر
ملاقات کند و از شهر خارج نشود و بگیر و برو و بعد کلی کار خر حمالی
کمک به محله ها کند مانند جارو پارو با لباسهای مخصوص که در آن
تحقیر مجرم بودن هویداست برای همه
و بعد از شش ماه تازه از زیر بار کنترل خارج میشود ولی اما این دزدی
برای همیشه در سابقه اش میماند بار دوم باید زندانش را بکشد و
دیگر تخفیفی نیست
خوب برای این زن ساده دیپلمه کارمند بانک مثنلی صادرات ایران در
ایران زمان شاه خوب مهم نبود اگه کیفی را بر میداشت پولش را
ماکسیمم به صاحب مغازه میداد غوغا که نشده بود همه مثل هم
به شکستن و ماله کشیدن قانون عادت داشتند
ولی قیمت گزافی را این زن پرداخت و برای همیشه امکان ترقی
در امریکا را با این سابقه رید توش


مورد بعدی پسرنره خری بیست و پنج ساله ای ایرانی است که
در چت با
دختری امریکائی پانزده ساله دوست میشود و بعد به جرم تجاوز
به او اکنون به بیست و پنج سال زندان در زندان است

این پسر تین ایجری به امریکا آمده و قانون را نشناخته و بنا بر اخلاق
و فرهنگ مردان ایرانی که زن هرچی سنش کمتر و قلمبه تر سکسش
چرب تر
با اینکه دیگه از سن تین ایجری گذشته بوده ولی به دلیل نامعلومی !!!
از پانزده ساله کیف میکرده

قیمت ندانستن یا دانستن و شکستن قانون برایش بسیار بالا بود
یعنی بهترین سالهای زندگیش را در زندان و معشوقه یک خالکوبی
سریال کیلر مثنلی


در ایران باید باید باید اقتدار قانون درست به شکل امریکا اتفاق افتد
تا کمی هوای عدالت بر مردم بوزد

اقتدار قانون را نظامیانی مادر جنده مانند ناپلئون بناپارت هم میتوانند
بر قرار کنند

ولی موضوع این است که بهترین شکل اقتدار قانون همراهیش با
مبحث آزادی بیان است که فانکشن عدالت گونه دارد

ورنه بدون آزادی بیان که نظامیان مادرجنده همیشه نابودش میکنند
اقتدار قانون یعنی حکومت مثلنی سرهنگان یونان


یادتان نرود سالهاست بهتان میگویم

بدون قانون آزادی بیان مفت نمی ارزد
بدون آزادی بیان قانون مفت نمی ارزد

این دو مانند ماهی و آب ............به یکدیگر نیازمند هستند برای
سوروایو .......................................نانا زولا

No comments: