Wednesday, November 10, 2004

نگهبان شب

در سال ۱۹۷۴ کارگردان زني ايتاليائي به نام ليليانا کاواني فيلمي
ساخت که در جهان سينما سر و صداي زيادي بر پا کرد .
اين فيلم که نگهبان شب نام داشت داستان يک افسر اس اس است
که در ۱۹۵۷ در هتلي در وين شب هنگام به شغل نام نويسي از
مسافران ميپردازد
و شبي مردي امريکائي بهمراه زنش براي اقامتي به ان هتل امده
و ان زن که در جواني در کمپ مرگ نازي ها بوده بلافاصله شکنجه گر
خود يعني افسر اس اس را شناخته و ناگهان به انچنان فضاي ذهني
فرو ميرود که از ادامه سفر باشوهر تاجر امريکائي خود سر باز زده و
در هتل ميماند و با ان افسر اس اس دوازده سال پس از پايان جنگ
رابطه ساد - مازوخيستي ديگري برقرار ميکند
و همچنين بعضي شبها دراين هتل محفلي از نازي ها تشکيل ميشود
که دکتري انان را تراپي کرده و سعي در از بين بردن احساس گناه انان
مينمايد .
به هر حال اين افسر اس اس عليرغم مخالفت اين محفل دوستان-خود
و ان زن قرباني را در اپارتماني زنداني کرده و در پايان به دست دوستان
خود هم او و هم ان زن به قتل ميرسند .
مساله اي که کاوياني در اين فيلم مطرح ميکند رابطه ستمگر و ستم
شونده وپيوندي است که بين انان برقرار ميگردد.
کاواني در مصاحبه اي گفته بود بارها با زناني برخورد کردم که به من گفتند
دليل نفرت ما از نازي ها در کمپ نه به خاطر کارهائي که با ما ميکردند
بود
بلکه براي نشان دادن اين که چه اعمال شيطاني ما بعنوان انسان قادر
به انجامش هستيم و انان نه تنها ما را شکنجه دادند بلکه به ما شکنجه
دادن را اموختند
در يکي از تکان دهنده ترين فلاش بک هاي اين فيلم اين زن که ان زمان
دختر بچه اي بيش نبوده با شلواري از يونيفورم نازي ها و بالا تنه اي
لخت که تنها بند شلواري بسته و کلاه نازي بر سر براي عده اي افسر
به سبک مارلين ديتريش ميخواند و در پايان سبدي که رويش با
پارچه اي پوشيده شده براي هديه به او مياورند و هنگامي که پارچه را
کنار ميزند سر بريده يکي از يهودي هاي کمپ که اين دختر را ازار ميداده
و ميگفته تن به خواسته ها ي جنسي اين افسر نده و دختر از او شکايت
کرده بوده قرار دارد !!
به هر حال جدا از اين که اين فيلمي است راجع به فاشيزم ولي در واقع
تلاش انسانهاست براي زنده مانده به قيمت هر گونه دگر گوني جسمي
و روحي و کارگردان ميگويد که با بازگشت قرباني به قربانگر در واقع
اين زن خواهان تصفيه روح خود از احساس گناهي است که در اين مدت
حس کرده و با کشته شدن ان دو در پايان نشان ميدهد که همواره
مسئوليت فردي توسط جمع به زير فرش جارو ميشود .

دوست بسيار نازنيني که در اروپا زندگي ميکند پس از سالها ترس از
دستگيري قادر به رفتن به ايران نبوده بالاخره ريسک کرده و به انجا
سفري داشته .خوشبختانه اتفاقي براش نيافتاده و ديروز با او تلفني
حرف ميزدم در جواب سئوال من که چه ديدي گفت :
هفتاد ميليون اخوند بي عبا و عمامه مخالف دويست سيصد هزار
اخوند با عبا و عمامه هستند و شکم هر ايراني را که باز کني از
اندرون ان دوسه تا اخوند ميتواني بيرون بکشي .

اين حرف دوست نازنينم و تمامي تحليل هائي که قرباني هاي به
اصطلاح روشنفکر ايران ميدهند که رضايت دادن به هر رجاله بدي
در برابر رجاله اي بدتر مرا بر ان داشت که اين تحليل را راجع به فيلم
کاوياني بنويسم و اکنون عميقا حس ميکنم تک تک افرادي که در
ايران هستند دچار ان دگرگوني جسمي و روحي که در اين فيلم
نشان داده شد گرديده و متاسفانه بخشي از حرمت انساني خود را
براي هميشه از دست داده اند .

براي هر گونه بحث در اين باره که به نظرم بسيار مهم است اماده ام . نانا

11 comments:

Anonymous said...

نانای عزیزدر درون خیلی از مخالفین دیکتاتوری درایران ،دیکتاتور های کوچکی زندگی ورشد میکنند.مگه میشه در خانه دیکتاتور و در بیرون دموکرات بود!!.

Anonymous said...

نانای عزیز دیکتاتوری انسان ها را دو شخصیتی می کند.درخانه مخالف است . دربیرون نماز می خواند.در خانه شورشی است . بیرون سر بزیر و مطیع. این کارکرد دیکتاتوریست که افراد هر چه بیشتری را در جنایات خود شریک کند تا حاکم و محکوم یکی شوند. کافکا استاد آشکارنمایی این خصلت مبتذل دیکتاتوری بود. مسخ او حکایت همین چیزیست که تو می گویی. هم مردم آمریکا در جنایات بوش شریکند و هم بخش عظیمی از مردم ایران در جنایات خمینی. اما در بررسی و تحلیل پدیده های اجتماعی باید بر عامل اصلی این مسئله که همان جهل و پس ماندگیست و فقر است انگشت نهاد. حالا مردم ایران که گناه چندانی ندارند . اما مردم آمریکا با دسترسی به آن همه اطلاعات و آگاهی چرا؟ البته این بحثها بسیار بغرنج و پیچیده اند و به آسانی نمی شود برایشان پاسخی یافت.
یارباقی. دیدار باقی.
پولاد همایونی

Anonymous said...

نانای عزیز
مسئله را خیلی فلسفی اش کردی که پولاد هم که مورا از ماست میکشد - ردپای کافکا را خوب پیدا کردو بدرستی تآکید کرد که این موضوع در کلیت جوامع بشری بنوعی در جریان است .
در ایران بیشتر در آمریکا به نوعی و حتی در اروپا.
قربانی مفهومی عام دارد که کافکا برای نسل بشر بکار میبرد نه برای یک مورد خاص.

بهر صورت عالی نوشتی -کلی این مخ بی استفاده مان را بکار گرفتی که دستت درد نکند
ولی من میخواهم یک چیزی بگویم اگر سال 56 دوست دیگری از فرنگ میآمد ایران و کودکان دبستانی را در یک صف منظم میدید که سرود شاهنشاهی را با احساسات میخوانند - - چه نتیجه ای میگرفت؟
الآن که من نگاه میکنم میبینم که باید نتیجه میگرفت که همانها میتوانند سرود شاهنشاهی را تبدیل به صلوات کنند-همانطور که ممکن است صلوات را هم با سرود شاهنشاهی دوباره عوض کنند- البته مسلمآ همانها انترناسیونال را نخواهند خواند
نه خواندن سرود شاهنشاهی آنها را مدرن میکند و نه فرستادن صلوات آنها را عقب افتاده - همانطور که نه انتخاب کری آمریکایی روشنفکر ستیز را روشنفکر میکند و نه انتخاب بوش اورا تبدیل به یک احمق تمام عیار میکند

ارنستو چه گوارا

روابط عمومی نانا said...

دوستان عزيزم

نکته اي را که ميخواهم اضافه کنم شباهت مردم ايران
به يهودي هاي کمپ مرگ است
نه شباهت مردم المان در زمان فاشيزم با مردم ايران
دقت کنيد مردم المان در زمان هيتلر خداقل زندگي خصوصي
خود را داشتند و شکوفائي اقتصادي به انان اجازه استفاده
از هنر و تغذيه فرهنگي را ميداد اگرچه با پروپاگانداي فاشيسم
مخلوط بود
ولي فراموش نکنيد ويژگي نکبت بار رژيم ايران به عنوان ستمگر
در برابر مردم ايران محروم کردن انان از ابتدائي ترين حقوق فردي
است اين رژيم به تمامي عرصه هاي زندگي خصوصي مردم ايران
تجاوز کرده و ميکند و با کمال وقاحت حتي به سوراخ کون هر ايراني
دسترسي دارد بنا بر ايه اي از قران
کمپ مرگ براي ايرانيان تبديل به کل کشوري به نام ايران است
هنگامي که فردي از وحشت خوردن الکل از طبقه دوم ساختماني
براي فرار به پائين ميپرد و جان ميسپارد کوچکترين فرقي با يهودي
کمپ مرگ ندارد همان عدم کامل اختيار
تنها افسران و سربازان نازي در برابر يهوديان بودند که قادر بودند
زني را از شوهر جدا کرده و در برابر چشمان شوهر به او تجاوز کرده
و اب از اب تکان نخورد
کاري که در ايران مکررا اتفاق افتاده
و اما ارنستوي عزيزم زمان شاه مردم ايران تنها قادر به دخالت در
امور سياسي نبودند و ان هم تنها در حد دربار
من کاملا خاطرم هست که به روزنامه توفيق گفته شده بود حتي
تا رده نخست وزير ميتواند انگشت تو کون افراد سياسي بکند ولي
از ان بالاتر نرود
ولي مردم از کليه حقوق اجتماعي برخوردار بودند و کلي براي خود
احترام و حرمت داشتند حتي ساواک نميتوانست بدون دليل و
مدرک کسي را دستگير کند تمامي اين کشورهاي اروپائي به ايرانيان
طبقه متوسط کلي احترام ميگذاشتند و من کاملا خاطرم هست که
دپارتمان استوري به نام پرنتان در پاريس عيد و تابستان ها در بلندگو
به زبان فارسي ميگفت :
ايرانيان عزيز مايو در طبقه سوم يا لباس شب در طبقه دوم و الي اخر

نتيحه اي که ميخواهم بگيرم همان مساله قرباني و قرباني کننده
است که ليليانا کاواني ميگويد يعني تو به مرحله اي از تنزل انساني
ميرسي که از نظر روحي پيوندي با ستمگرت ميبندي و تمامي
اعتماد به خود را به عنوان يک انسان مطلقا از دست ميدهي
و بهمين دليل است که عده اي با توجيه عدم خشونت و تساهل و
تامل سعي در مدارا با اين نازي هاي اسلامي ميکنند و تکه گهي
کمتر بو دار را به تکه گهي بودار تر ترجيح ميدهند
اين خوابي اشفته و کابوس است که مردم ما بايد از ان برخيزند
و من با نظر تو و پولاد که اين مساله را جهاني کرده و به امريکا
ربط ميدهيد مطلقا مخالفم و شباهتي نميبينم . نانا

Anonymous said...

نانا جان
آن پیوندی که ستم کشیده با ستمگر میبندد استثنا نیست قاعده است- خانم کاوانی هم میخواسته این قاعده را ترسیم کندوگرنه 30سال بعد از جنگ دوم نمیآمده یک فیلم در موردش بسازد- اسم ان قاعده را ما میگذاریم از خود بیگانگی(که یک از صور بیگانگی است) فکر میکنم فرانسوی ها میگویندالیناسیون.

در مورد مقایسه سرود شاهنشاهی و صلوات منظورم مقایسه شرایط نبود- منظورم این بود که این شرایط نتیجه کاملآ منطقی و قابل پیش بینی شرایط ما قبلش است- نتیجه چنان ابراز احساساتی برای خواندن سرود شاهنشاهی مسلمآ همچنین ابراز احساساتی برای فرستادن صلوات است- البته از نظر من

میگویی ایرانی یهودی داخل گتو است و نه آلمانی ماهی فروشی که برشت از او یک افسر اس اس میسازد- خوب آن ماهی فروش هم از نظر برشت همان قربانی خانم کاوانی است.

همان کرگدن یونسکو است- ممکن است کرگدن نازی هم باشد ولی تبدیل به کرگدن شده- یک جایی شرایط جوری است که همه کابوی میشوند جای دیگر کرگدن در ایران هم بقول دوستت همه آخوند میشوند

روابط عمومی نانا said...

ارنستوي عزيزم

ببين شاهد از راه رسيد اين خبر را بخوان
نازي هاي الماني هرگز اين کار را با همان ماهيگير
الماني شهر وند المان نميکردند

تنها با يهودي ها ميکردند .

خانواده قربانيان پاكدشت معتقدنداعضاي بدن كودكانشان هدف
اصلي اين قتل‌ها بوده و تجاوز وقتل در مرحله‌ي بعدي اين
اهداف قرارداشته است،ايسنا

روابط عمومی نانا said...

ارنستوي عزيزم

اکنون چنان به هيجان امده ام که نگو
خواهش ميکنم به اين ادرس که در دولچه وله
است برو و مطلبي به نام
دموکراسي گفتار دوم -- حرمت انسان را بخوان
www2.dw-world.de/persian/dialog/
علت هيجانم همانا زمانيست که ميبيني شخصي
ديگر از گوشه اي از جهان همان را ميگويد که تو
ميگوئي بسيار لذت بخش است . نانا

Anonymous said...

نکته همین جاست- دموکراسی فی نفسه بر حرمت انسانی استوار نیست-چرا؟
چون ریشه دموکراسی روم باستان است که نمود عینی دموکراسی مستقیم یعنیریشه ای ترین و رادیکال ترین نوع برداشت از دموکراسی-دموکراسی روم باستان بر حرمت انسانی استوار نبود بر ماهیت نیاز دموکراتیک استوار بود.
این دوستت در این مقاله زیبا نوعی ریاکاری بکار میبرد و حرمت انسانی را ذاتی دموکراسی معرفی میکند همان کاری که نیچه به مسخره میگیرد و به طنز دموکراسی را "اخلاق برده ها " مینامد

Anonymous said...

مثل خودت مثال میِاورم:
اینکه راسیست عیانی مثل بوش از درون بزرگترین دموکراسی دنیا متولد میشود و یا اینکه هیتلر از درون بزرگترین سوسیال دموکراسی قرن تولد می یابد نمود عینی همین ذاتی نبودن حرمت انسانی در دموکراسی است
این دوستت باید میگفت حرمت انسانی را باید ذاتی دموکراسی کرد و نه اینکه حرمت انسانی ذاتی دموکراسی است.
ارنستو

روابط عمومی نانا said...

ارنستوي عزيزم

اين که نويسنده مطلب چه گونه بايد ميگفت به من ربطي
نداره چيزي که به من ربط داره همانا ( حرمت انسان) است
در زير هم برات يه نمونه مياورم که امروز درخبر خواندم.

دردنامه اعضای دفتر تحكيم وحدت دانشكده علوم دانشگاه اصفهان
خطاب به احزاب ، دانشجويان و مردم ايران

ما ديگر هيچ حرفی با دولت و حاكميت نداريم. روی سخنمان با احزاب ، دانشجويان و مردم ايران است... راه را ياد گيريم و به كوچك و بزرگ نشان دهيم. هيچ ظلمی در برابر اتحاد نمی‌تواند نشكند. زبان چماق زبان ما نيست. نياز ما فرهنگی خودساخته و نو است. بايد تغيير كنيم تا تغيير دهيم. راه ما راه يك روزه نيست اما صد ساله هم نيست. اگر آغاز كنيم درمی‌يابيم كه بسيار نزديك است. برای شكستن ستمگر بايد ابزار ستم او را شكست. ما از جنس خود شماييم. نه منصبی داريم. نه مقامی. نه خط می‌گيريم نه خط می‌دهيم. ايرانمان را می‌پرستيم و برای آباديش، آزاديش و سرافرازيش از جانمان نيز فروگذار نخواهيم كرد. برخيزيم بار ديگر.


براي من اين نمونه اي است که بالاخره پس از شور شدن هاي بسيار خانان دفتر
تحکيم وحدت هم در يافتند که بايد تغيير کنند تا تغيير دهند و ابزار ستم را بشکنند
و تمامي اين نوع تغييرات به نظر من از باور به خود و حرمت خود ناشي ميشود
شاد و پيروز باشي نانا

Artemis said...

نا نا درست می گی و چه تلخ...


http://www.abovethewall.blogspot.com