Wednesday, April 04, 2007



Marinate


لغت بالا که ماری نیت ....تلفظ میشود به معنی موادی
است که گوشت را در آن می خوابانی برای کباب

امروز میخواهم کمی مهناز نازلی ویران آیدین نژاد را طبق
قولی که داده ام در گه خودش ماری نیت !!! کنم تا جا
بیفته برای بعد ها یعنی روزهای دیگر !!!!!!!!!!!

تصمیم گرفتم بیماریش را برایتان بنویسم و خطرناک بودنش
را برای خودش در وحله نخست و بعد بگیر و برو

******

بین پنج تا هفت سالگی بر سر این پیس اف شت یک بلائی
آمده که شاید حتی خودش هم یادش نیست !!!!

قطعا این بلا یا فاجعه ای که دیده یا هرچیز دیگر برای او حادث
شده

میگویند مغز انسان بین پنج تا هفت سالگی تقریبا تکامل یافته
است و در این مغز دو بخش اصلی است که یکی را ( انتلکت )
یا همان هوش مینامند و بخش دیگر ( اموشن ) یا همان احساس

هنگامی که برای کودکی در سن پنج تا هفت سالگی حادثه ای
وحشتناک اعم از آزار فیزیکی - جنسی - دیدن صحنه های خیلی
بد و وحشتناک و بگیر برو ..پیش می آید

ناگهان این کودک بخش انتلکت خود را به گوشه تاریکی از روح خود
فرستاده و هر رابطه ای را با آن قطع میکند و تظاهر میکند که این
حادثه برای او نیست که اتفاق افتاده بلکه برای شخص دیگری
است که به عبارتی بخش احساس
و با جدا کردن این دو بخش از خود شخصی دو و شاید مولتیپل
پرسنالتی میسازد
و او را به خیال خود در معرض خطر تکرار سانحه قرار میدهد و چون
این شخصیت ها ربطی با بخش واقعی یا انتلکت او ندارند
مسئولیت تخریب شخصیت های متعددش را به گردن هم آنان
می اندازد و خود را کاملا بی تقصیر بی گناه ظلم شده نمایش
میدهد
ارتباطی بین بخش هوش و احساسش وجود دیگر ندارد بخش منطق
و عقل کاملا رفته است و گوشه تاریکی برای محافظت خود مخفی
شده است
و این فرد بیمار یک پارچه احساس است و دلیل تلاطم لحظه ای
شاد و لحظه ای عصبی و بگیر و برویش هم همین است

این فرد بیمار با ساختن صدها شخصیت خیالی خود را در قالب کون
یکی یکی اینان میکند و بیرون میکشد

با احدی نمیتواند بسازد
مرتب خیال بافی میکند
(یعنی در شارلوت پزشگی میخواند در شیراز گلدوزی در تهران سیمون
دو بوار کافه نشین و بگیر و برو )
وجدان معمولن ندارند زیرا وجدان به بخش عقل و منطق ما باز میگردد
نه احساس ما
گه کاری و کثافت کاری میکند و میرود و انگاری نه انگار
زیرا دست خودش نیست بدبخت فلک زده او به شدت بیمار است و
ظاهرا خانواده مادر جنده اش هم انگاری نه انگار

مهناز ویران آیدین نازلی ......دچار بیماری تعدد شخصیت است که همراه
با کثافات ضمیمه تقریبا استانداردش.... به سی سالگی رسیده است

او در قالب دانشجوی پزشگی ساکن شارلوت !!!! (ارواح مشگ عمه اش )
تصور کرده که ما را در توهمات ذهن بیمارش شریک کند و در دلش به ما
بخندد
ولی یادش رفته که تمامی سخنانش حول محور سکس وان وی اور انادر
در وبلاگ مهناز ویران بود
یعنی یکی دیگر از آبسشن های شخصی این ذهن بیمار
او با هرزگی بی برو برگرد با مردان مختلف به بخش انتکلت خود دهن کجی
میکند
ولی بخش انتلکت او هم قدرتی دارد که به او میگوید باکره بمون به نفعته
هی این مردای مادرجنده را بکش دنبال کون خودت ولی سوراخ را وا نده !!!

بنابراین بکارت و سکس را توامان بر میگزیند و چند سالی مردی را با وسوسه
همان سوراخ به دنبال خود میکشد

داشتن گروهی که او را تمحید کنند برایش از نان شب واجب تر است بدون
این گروه تمجیدی او خواهد مرد رک و راست

روزی که نتواند توجهی را به خود جلب کند اگر شده چاقوئی را به درون شکم
خود فرو کند میکند که توجه ها به او جلب شود


بعله خانم دکتر مهناز شارلوت نژاد شارلوت سکنه !!!!!!!
شما را باید نزدیکان
شما هرچه زودتر به یک کلینیک برده و بستری کنند والسلام
در پست آخرت کمی چسی اومده از شستن جاکوزی خانه تان گفته ای
میگما جاکوزی تو برای باقی مردم وبلاگ نویس دردی را دوا نمیکنه
ولی به مرگ خودت این توصیه من کمک بزرگی حداقل برای اطرافیان تو
هست بهش کمی فکر کن ...........................................نانا

No comments: