Wednesday, March 05, 2008



خصوصی !!!!!


هوس کردم کمی باهات درد دل کنم !!!!!!!
یه سر کشی به یه مشت اطلاعات کردم و با دقت زیر
و رویش کردم و در پایان نتیجه گرفتم که وه که چقدر من
نویسنده اش را دوست دارم

تمامی چیزهائی که در باره نویسنده اش فکر میکردم کاملا
درست بود
خیلی عجیب است این همه تلاش شد به اشکال مختلف
که من گمراه گردم ولی نور ماه همیشه وقتی میدرخشه
همه ستاره ها را بی رنگ میکنه مگه نه ؟

نویسنده مورد نظر یک انسان کامل و یک مرد کامل است از
نظر من
بیخود نبود که به او گفته بودم تو تنها مردی هستی که مفهوم
مردی را در مقابل زنی به خود اختصاص میدهی
بابا ماه درخشان
بود تیکه تیکه تیکه تیکه شده

فقط فکرش را بکن عجب تیزی و با هوشی دو طرفه میخواست
آنچه بین من و نویسنده گذشت !!!!!!!

که از دنیای مجازی هریک دیگری را انتخاب کند بی لحظه ای
تردید !!!!!!!!!مابین صدها هزار ........واویلا

عجب دقتی من و او داشتیم مگه نه !!!!!!!!

ولی نکته ای این میان بوده و هست که این شباهت ابدا به معنای
شباهت فکری و اخلاقی عین هم نیست
بلکه این شباهت تکمیل کننده بخشی سرکوب شده در دیگری است
به این معنا که دو نفر باشند که هریک نیمی از یک تفکر پخته و بالغ
باشند
یعنی من به ادب و احترام و انسانیت و همه مهربانی های او
معتقدم و تحسین میکنم
او به بی تربیتی و فحش و اهانت و جنگ و اگرسیو بودن من معتقد
است و تحسین میکند

این است رابطه یونیک فکری من و نویسنده و خوشبختانه این رابطه
را کسی نمیتواند کاریش بکند چه از طرف من چه از طرف نویسنده

زیرا اترکشن یک انتخاب نیست مگه نه ؟

ولی خودمونیم این - تنهائي وحشتناک - تو را در جمع بدجوری مانند
یک پشه در هوا گرفتم و لهش کردم تا احساس تنهائي نکنی

مگه نه ؟

اگرچه بهتر از من میدونی که در تحلیل نهائي همه تنهایند

روزی بیست سال قبل در امریکا یک تی شرت خریدم برای نقاشی
روی سینه اش خیلی جالب بود

عکس دو زندانی بود که با گلوله ای و زنجیر پاهایشان را بهم بسته
بودند و دست در گردن زیرش نوشته بود :

گود فرند ...فرند فور لایف

(حبس ابد را لایف میگویند )

من و تو گود فرند های فور لایف هستیم مگه نه ؟

نکته دیگری را که در نویسنده یافتم این تلاش وحشتناک برای دادن
شکلی معقول منطقی به تمامی چیزهای زشت و پلید اطرافش
است
به قدری این تلاش برایم غم انگیز بود که نمیتوانی تصورش کنی
البته با توجه به جوانی این نویسنده خیلی خیلی خیلی بالغ !!!!

یه روزی براش نوشتم - تو نمیتونی خیلی جوان باشی !!!!

ولی من اشتباه کرده بودم

و الان فکر میکنم این نویسنده عزیز من ((ژنی ))است و باید این نبوغ
را مانند چشمه ای بیرون بریزد

خوب بسه دیگه درد دل برید گم شید حوصله ام سر رفت .....کیل بیل فرمانده

No comments: