دوست عزيز نادر بکتاش
شما بر نقدي بر نقد من بر نقد شما راجع به کتاب ( خواندن لوليتا در تهران ) اذر نفيسي
نوشته سئوالاتي را مطرح کرده ايد .
من سعي ميکنم کوتاه( چون به ميني ماليسم در نوشتن) بسيار علاقمندم به يک يک پاسخ دهم .
۱ - در مورد کتاب و جايگاه ان در نشان دادن وضعيت زنان در جمهوري اسلامي شايد از نظر سمبليک انتخاب لوليتا يعني زنان ايران و هومبرت هومبرت به عنوان تخريب گر يا اخوندهاي اسلامي زيبا باشد ولي بهيچ عنوان تصويري واقعي نيست زيرا در کتاب لوليتا
بدست ناپدريش حرام گشته و جواني خود ار دست داده و بسيار زود در هنگام زايمان کودک اولش ميميرد .
در حالي که زنان ايراني تحت تسلط رژيم جانيان اگرچه بخشي از جواني خود را از دست
دادند ولي مطلقا حرام نگشته بلکه شکوفا تر شده البته در شرايط سخت و ابديده گشته و انچنان قدرتي يافته اند که حتي رهبر فقيد سازمان شما انقلاب بعدي ايران را انقلابي زنانه نام نهاده است .
۲- در باره خانم اذر نفيسي و صداقت نويسنده اي او غير از مسائلي که قبلا مطرح کردم
لازم است به دو نکته ديگر بپردازم پدر اين خانم اقاي احمد نفيسي يکي از شهرداران اواخر دوره شاه بود که به جرم اختلاس توسط باند کساني چون هويدا به زندان افتاد
جريان خيلي ساده در رده بالاي رجال دوره شاه دزدي بود ولي اين خانم محترم در کتاب
خود انچنان اين مساله را پيچانده که پدر خود را قرباني دسيسه هاي شاه وانمود کرده !!!!
مادر اين خانم يکي از اولين زنان نماينده مجلس شورا بود و اين خانم در کمال وقاحت در کتاب خود از ايشان به عنوان نماينده انتخابي مردم سخن ميگويد ايا کسي با عقل سالم
ميتواند قبول کند که در دوره شاه نماينده اي واقعا انتخابي !!!!!! وجود داشت من از شما
ميپرسم . مضافا بر اين که همه خانم نزهت نفيسي را در ايران ميشناختند که چه زن پاچه ور ماليده اي بود براي خايه مالي از شاه و دربار .
۳- شايد سي سال قبل چندين سال در پاريس زندگي ميکردم براي فرار از اطاقهاي زير
شيرواني لانه موش در مناطقي چون پاريس ۱۴ و ۱۶ تصميم گرفتم به حومه رفته و اپارتماني کوچک و راحت با همان اجاره ان لانه موش ها اجاره کنم بخصوص که قطار
سريع السير ROR تازه راه افتاده بود در شهرک کوچکي در سن ژرمن اون له در
غرب پاريس اپارتماني يافتم و اجاره کردم پس ار مدتي متوجه شدم تمامي ساکنين اين
شهرک کوچک روياليست هاي باقي مانده از زمان لوئي۱۶ هستند و هنوز اميدوارند
روزي سلطنت به فرانسه بازگردد!!!
من انروز اين افراد را مسخره ميکردم ولي امروز اميدوارم پس ار سقوط جانيان اسلامي
حتما حتما گونه اي دموکراسي در ايران بوجود بيايد که طرفداران سلطنت هم براي خود
شهرکي داشته باشند بنابر اين نشستن شما سر ميز و استيک خوردنتان با سلطنت
طلبان از نظر من بهيچ عنوان عملي غير منطقي يا نادرست نيست .
تنها در نظر داشته باشيد که روحانيت و سلطنت امتحان خود را در ايران پس داده و اينک
نوبت نمايندگان واقعي و ازادي خواه مردم است که بر مردم جکومت کنند .
۴ - در مورد چاپ کتابتان توسط نئو کانها ميخواهم برايتان جوکي بگويم تا بهتر منظورم را
برسانم
مردي جاهل مسلک پسر جواني را به رستوران برد و سفارش غذا داد و بعد سفارش دسر داد و در همه حال با اشاره و کنايه به او حالي ميکرد که قصدش پس از غذا داشتن سکس با او است ولي چون صراحتا نميگفت پسر هم حاليش نبود وقتي دسر اورده شد
پسر جوان گفت من سيرم نميخورم اينجا مردجاهل از فرصت استفاده کردو گفت :
دوست ندارم و نميخورم و نميدم نداريم !!!!!!!!
دوست عزيز من مطمئن هستم که نئو کانها با کمال ميل از نظر مالي به هر کس که بخواهد کمک ميکنند ولي يادتان باشد در نهايت امر نميخورم و نميدم سرشان نميشود !!!!
۵ - از سازمان خود نوشته ايد بسيار عاليست که حداقل شما هستيد براي سازمان دهي
مردم و دقيقا به خاطر همين پتانسيل شماست که من در خطابم به شما نوشتم چشم ها
را باز کنيد و به همه چيز در عکس بزرگ بنگريد
اين سبب خواهد شد که اشتباه کمتري کنيد و قرباني کمتري دهيد . همين
۶ -من کوچکترين اعتمادي به ديدگاههاي حزب توده يا فدائي ها و اين قسم گروها ندارم
و جقيقتا بيشتر از حزب اله از انان ميترسم بنابر اين تقاضا ميکنم به من نگوئيد که ميخواهم با استدلالهاي انان به شما چيز ياد بدهم .
دوست عزيز بکتاش انچه من گفتم صرفا نظريات خودم است و با احساس در کنار شما و
سازمان شما بودن در راه مبارزه براي رهائي ايران انرا بيان کردم .
موفق و پيروز باشيد . نانا
No comments:
Post a Comment