Sunday, April 11, 2004

به La Tristesse


در برخورد افراد مختلف به هنر و ادبیات تنها محک داوری سلیقه شخصی است
هر پدیده هنری یا ادبی مخاطبان خود را داشته و ترازوئی برای مشخص کردن
وزن ان وجود ندارد .
به عنوان مثال اگر یک تابلوی نقاشی از پتگر و یکی از دوره ابی پیکاسو در اختیار
یک تاجر پارچه در بازار تهران بگذارید که یکی را انتخاب کند به احتمال بالا کار پتگر
را انتخاب خواهد کرد زیرا سوژه و رنگها برایش اشنا و قابل فهم تر است .

در این رابطه میتوانم بگویم که در بین زوج های عاشق معروف که سمبل عشق های
اتشین بوده اند مانند رومئو و ژولیت یا لیلی و مجنون یا تریستان و ایزوت یا یوسف
و زلیخا و......
من به عنوان سلیقه شخصی داستان سیرانو دو بررژراک را انتخاب میکنم .
به نظر من داستان عشق سیرانو به روکسان زیباترین این داستانهای عشقی
میباشد زیرا چیزیست فرای جسم .
انچه سیرانو میپرستد روکسان است در هیئت فیزیکی و روحی زنی دلخواه او
اما انچه روکسان میپرستد روح سیرانو است که در قالب جسم کریستن نمایان
میشود .
گرچه در این تراژدی عاشقانه تا پایان روکسان به اشتباه همچنان کالبد خاکی
کریستن را دوست میدارد ولی عشق او به روح سیرانوست که به نظر من
باشکوه ترین نوع عشق است .
و در پایان هنگامی که سیرانو زخم خورده با زحمت بسیار خود را به قرار هفتگی
با روکسان میرساند و روکسان از او میپرسد :
- دیر امدی دوست من
سیرانو در پاسخ میگوید:
- مهمانی نا خوانده داشتم که به او گفتم قراری مهم دارم برو چند ساعت دیگر بیا .

در اینجاست که اوج زیبائی این نمایشنامه خود را نمایان میکند زیرا منظور سیرانو
از میهمان نا خوانده مرگ است . وشاید ادموند روستاند نویسنده کتاب به ما میگوید
که حتی مرگ در برابر عشق بزرگ لحظه ای به ما رخصت میدهد . نانا

No comments: