Sunday, April 04, 2004

دو گروه ايراني نفرين شده


يکي از نويسندگان مورد علاقه من ميلان کوندورا ميباشد
و يکي از معروفترين کتابهاي او که به فارسي ترجمه شده
راز هستي است .
در اين کتاب که فيلم سينمائي نسبتا خوبي هم از رويش
ساخته شده کوندورا به مساله اي ميپردازد که از نظر من
ميتواند مساله امروز بخش نسبتا بزرگي از ما ايراني ها را
در برگيرد و ان مهاجرت از وطن ميباشد .
قهرمان کتاب که دکتري است در پراگ زمان حمله تانکهاي
شوروي به پراگ و اشغال انجا به خاطر نپيوستن به حزب
کمونيست برادر کار خود را از دست ميدهد و براي مدتي کوتاه
مجبور به جلاي وطن گشته و سپس به پراگ برگشته و به
کارهائي از قبيل شيشه پاک ني مي افتد و در پايان کتاب
به همراه زني که دوست ميدارد در يک تصادف کشته ميشود .

انچه در اين کتاب که نام ان سبکي تحمل ناپذير بودن است مطرح
ميشود از نظر من مقايسه ايست بين ماندن در کشوري ديکتاتورزده
و انتخاب
بودن سبک بالانه در وطن ولي غير قابل تحمل
ويا
رفتن سنگينانه به مهاجرت ولي قابل تحمل

از مطرح کردن اين نظر قصدم اين است که بگويم همگي ما ايراني ها
متاسفانه در شرايطي هستيم که به ما تحميل شده است
چون شماياني که در ايرانيد دچار ان سبکي تحمل ناپذير بودن هستيد
و ما که خارج از ايران هستيم دچار ان سنگيني تحمل پذير بودن .

اي کاش ميتوانستيم دست در دست کاري کنيم که همگي مان در
سبکي تحمل پذير بودن در کنار يکديگر باشيم . نانا

No comments: