Saturday, June 25, 2005

رمز ساده لوحان !!!! شگفتي نخبگان !!!!!

نظر به تلخي اوقات همگي !!!! برايتان جوکي که وصف الحال
تمامي ماست مينويسم . نانا

مردي براي سياحت تصميم گرفت که به مکزيک برود روزي که
با قطار از شهري به شهر ديگري ميرفت هنگامي که در
ايستگاه شهر مورد نظر از قطار پياده شد متوجه شد که اين
شهر شهريست پر از گرد و خاک و فقير و تنها متشکل از دو
خيابان با خانه هائي درب و داغون است !!! با خود فکر کرد که
اينجا که ديدن ندارد و تصميم گرفت با قطار بعدي از شهر برود
هنگامي که به گيشه مراجعه و درخواست بليط کرد متصدي
گيشه به او گفت تا ساعت هفت قطار ديگري نميايد او هم
بليطي خريد و شروع به قدم زدن در محوطه ايستگاه کرد !!!
پس از گذشت مدتي به کنار يک مکزيکي که کنار الاغش در
گوشه اي نشسته بود رفت و از او ساعت پرسيد ؟
مکزيکي همان طور نشسته کمي به تخم هاي الاغش دست
کشيد و گفت :
- ده دقيقه به چهار !!!!!!!
مرد با شگفتي گفت :
- عجب سيستمي !!!! از کجا فهميدي !!!!!!!!!!!!!!!
مکزيکي با خونسردي گفت :
- چه سيستمي ؟ ساعتي ديواري روي ديوار ايستگاه قطار
است که تخمهاي الاغ من جلويش را گرفته بود !!!!!! براي
همين کنار زدم که ببينم و برايت بگويم !!!!!!!!!! نانا

No comments: