Monday, January 30, 2006

کلمه مقدس پايان - براي
خلبان عزيزم



ما به اين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم
از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم .


با اين دو چشم هاي کوچک و با اين دو گوش خود در زندگي چه ها
که نديده و چه ها که نشنيده ام ؟
ديشب مصاحبه منتظري را با خبرنگاري در گويا نيوز خواندم و اشگ
ريختم .
بخصوص آنجا که گفته بود - هنگامي که خامنه اي رئيس جمهور بوده
و فرمان تيرباران دسته جمعي مجاهدين را خميني صادر ميکند و
بيش از هزار نفر را اعدام ميکنند خامنه اي هنگامي که دستور
دوم براي گردن زدن کمونيست ها را مي بيند و ميگويد کار بديست !!
و منتظري به او ميگويد که مگر نميداني که خميني دستور مرگ
مجاهدين را داده خامنه اي با تعجب ميگويد مگر براي مجاهدين دستور
مرگ داده ؟ ( تنها به تعجب آن روز اين مرد که هنوز بارقه اي از چيزي
کمي شبيه انسان در او بوده فکر کن و دفورماسيون قدرت را با اين
هيولاي امروز مقايسه کن !!!!)


از لابلاي حرفهاي جسته و گريخته او با خود گفتم :
ما بايد از اين منتظري مراقبت کنيم و پس از فروپاشي اينان
او را روي منبري نشانده و همگي چون خطيبي از او بخواهيم از
رنجي که اين ساليان کشيده برايمان بگويد .

اشگ ريختم نه براي ظلمي که اين جانيان امروز ميکنند و ديگر به انتهاي
راه رسيده اند نه ابدا اينان را رفتني ميدانم بي برو برگرد .

اشگ ريختم براي تمامي آن بچه هائي که هر روز در خيابانها ميديدم
که با چه شور و شعفي تصور ميکردند که ديگر آزاد شديم و آن
چهرههاي شاد و زيبا و جوان٬و رنجي که تمامي کسان اين افراد اين
سالها کشيده اند .
و فکر ميکردم ببين چگونه سرنوشت گروه عظيمي
از جوانان ما و مرگ و زندگيشان بازيچه مشتي هيولاي از گور در آمده
بوده و چون گلهاي مريمي همه را زير يک لگد عظيم له کردند .

اشگ ريختم براي ساليان سال رنج و زحمتي که هر ايراني بايد بکشد
که اين زخم جگر خراش را در اين قلب عظيم که ملت ايران است مرهمي
گذارد .

اشگ ريختم براي کساني که از شدت فقر خود را آتش ميزنند ( ميداني
اين نوع خودکشي از نظر روانشناسي يعني اين فرد به جائي در زندگي
رسيده که با انتخاب دردناک ترين شيوه ازبين بردن خود و طولاني مردن به
مردم دور و بر خود ميگويد از شما و زندگي و هرچه دور برم است به
قدري متنفرم که خود را با اين شيوه ميکشم که به شما ثابت شود !)

اشگ ريختم براي تمامي طلبه هاي جواني که از تنها اعتقادشان چه
مفهوم ذهني داشتند و چه ديدند و همگي مشتي گيج و لول باقي
ماندند .

اشگ ريختم براي تمامي ثروتي که حيف و ميل شد و چه ها که
نميتوانستيم براي رفاه اين مردم با آن کنيم

چرا هر که در تاريخ ما پدر ما شد با چماق و چاقو و هفت تير تا ميتوانست
از مردم ما کشت و در نهايت هم چون يک خارجي ثروت ما را برداشت و
فرار کرد ؟



ولي خلبان عزيز و ديگر دوستان عزيزم
اين اشگ را من براي مردم ايران ريختم
وگرنه که مرا چه به اشگ ريختن ؟قبلا که گفته بودم.

- اشگ ريختن را کاري حقير ميدانم اگر براي کل مردم ايران نباشد .
باز هم در کمال سر افراشتگي و اطمينان به همه شما ميگويم که
بزودي همگي شاهد بروي پرده رفتن کلمه ( پايان ) بر روي
يک فيلم ترسناک قسي و مخوف به نام رژيم جانيان اسلامي در
سينمائي کثيف و لزج و بو گندو خواهيم بود.

مضنه تاکستان چي شد ؟ کون گشادا !!!!! نانا

No comments: