Tuesday, August 08, 2006



به محمد عزيزم براي آخرين پستش



اميدوارم تا کنون متوجه ذهن بسيار تجسم کننده من شده
باشي .
من همواره دارم به دنبال دليل براي هر چيزي با کمک از قدرت
تجسم خود و مثال ميگردم
ميتوانم از پرواز ساده يک مگس جلوي چشمانم تا چه ميدانم
ناسا ......برايت مثال هاي بسيار زميني ملموس و عمدتا
خنده دار و اگر خداي ناکرده تاسف آور باشد از نوعي که اشگت
را در بياورد و جاي هيچ خنده اي باقي نماند بياورم !!

خوب حتما تا کنون خنده دارهاي بسياري را خوانده اي مانند همين
مورد سيده سگ باز !!!!! يا بيوگرافي مهشيد با اسدالله لاجوردي
و قس عليهذا .......

امروز ميخواهم شايد به شکل جدي يکي از نادر مواردي که ابدا
خنده اي ندارد و تنها اشگ انسان را روان ميکند برايت نوشته و
همراهت گريه کنم .


مدت کوتاهي پيش شبي که ليواني شراب خوب نوشيده و در نور
تعدادي شمع نشسته و به قطعه اي کلاسيک گوش ميکردم و
فکر ميکردم ناگهان تجمسي از اين اصلاح طلبان حيوونکي در ذهنم
جاي گرفت که اشگ هايم را بي اختيار از چشم روان کرد

اينان را مانند هنرپيشه هاي تاتري بسيار پر خرج و پر هياهو و پر
تبليغ ديدم که بالاخره شب روي صحنه رفتن اين نمايش فرا رسيد
و استقبالي که از طرف مردم شده باعث زير دست و پا رفتن کلي
انسان علاقمند شد و تلاشي شديد براي ديدن اين نمايش به
مردم ايران دست داد
به هر حال براي کساني که زخمي شده بودند به دليل پر شدن
سالن
بليط هائي داده شد که شب بعد بيايند

نمايش شروع شد و اين حيوونکي ها که کلي تمرين کرده و زحمت
کشيده بودند شروع به بازي کردند
ولي متاسفانه به اندازي خسته کننده بي معني خميازه آورنده و
شير برنج بازي کردند که مردم تا پايان تحمل کرده و در آخر کار هر
يک با انداختن تفي به طرف صحنه سالن را ترک کردند

شب بعد ولي کمي متفاوت بود زيرا اين کساني که ديشب در
جلوي درب تاتر زخمي شده بودند و بليط برايشان مجاني شده بود
پول بليط ها را به تخمه و ساندويج و نوشابه و بگير و برو داده و با
سر و صدا و بي ادبي وارد شده و هنگامي که متوجه مضمون
دل بهم زننده نمايش شدند خوراکي ها را با سوت و هلهله و فحش
به سر و کولشان کوبيده با خشم و هياهو سالن را ترک کردند

خلبان عزيزم هيچ يک از دو مطلب بالا اشگ انسان را در نمياورد
ولي اين که اينان هنوز در همان سن تاتر باقي مانده بدون هيچ
مردمي
و يا هيچ کارگر تاتر يا درباني يا بليط فروشي

و بدبخت هاي حقير عقب مانده حيوونکي چندش آور به بازي براي
باد هوا ادامه ميدهند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمونه اش همين انجمن چه ميدانم ارواح مشگ عمه شان صنفي
روزنامه نگاران
بدبخت هاي پتتيک !!!!! شما از چه روزنامه نگار سخن ميگوئيد ؟؟؟
يکي از همان ها که روي سن با شماست !!!!!!!

کدام روزنامه نگار ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حتي مشاور خاتمي شما يعني همين ابطحي وبلاگستان هم نميداند
که معني خبرنگار چيست ؟

او خبرنگار را پيام مردم رسان به حاکميت ميداند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب خبرنگار اين نيست معنايش اي روحاني مشاور پرزيدنت خبرنگاران
قرار است مثلني در يک جمهوري که شما ادعايش را داريد !!! چشم و
گوش مردم باشند براي خيره شدن با کثافت کاريهاي حاکميت تا به عنوان
نمايندگان ابدي و ازلي حرفه اي خود منافع مردم را محافظت کنند .

نه اينکه مثل جارچي شاه عباس صفي به حرمسرا رفته و بگويند اوضاع
امن و امان است و سر شاه سلامت بادا

خوب هنگامي که اين مشاور نامحترم تقلبي به اين بزرگي در بديهي ترين
مفاهيم ميکند و همگي اينان همچنان به بازي رقت انگيز و ترحم آور خود
ادامه ميدهند

اشگت براي سرنوشت بيست ميليون مردم ايران که به
اينان اعتماد کردند و آخرين تير ترکش خود را براي کمي نفس کشيدن
به نفع ايران رها کردند در نميايد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چشمان من سرخ از گريه است محمد عزيزم ............ نانا

No comments: