Tuesday, August 08, 2006

پاسخي به رک گو


رک گوي عزيزم نوشته اي :


((نانا خانم بايد بگويم تو هم تند رفتی. عقيده هر کسی برای خودش
محترم است. تا زمانی که نيک‌آهنگ اصراری ندارد علی‌اش را به ما
قالب کند، به خودش مربوط است که کجايش را بليسد. ))


ببين دوست عزيزم من در اين وبلاگستان نه پي حشمت و جاه آمده ام
از بد حادثه اينجا به پناه آمده ام !!!!!!

توجه کن چه ميگويم

به دليل رکي و راستي و فضولي و سر و کله زدن در تمامي زندگي
بدون قصد قبلي يا نيتي دقيقا مانند پلنگ صورتي حرفهاي خود را زده
و رفته ام
و حتي متوجه تاثيرش نشده ام تا ساليان سال بعد در زندگي مردم
و هنگامي که خود آنان ماجراهائي را برايم ياد اوري کردند و گفته هاي
مرا و تاثيري که اين هول دادن من آنان را به تصميم گيري هائي که
اگر من نبودم اکنون يا بدبخت بودند و يا بدبخت تر !!!!برايم گفتند !!!!
برايت موردي را ذکر ميکنم که خوب تفهميت کنم

قبل از خروجم از ايران مدتي دچار اسپاسم هاي بسيار دردناکي در
شکم شده بودم که گه گاهي بود و دوستي بسيار بسيار نزديک
داشتم که تازه ازدواج کرده بود و هم خودش و هم شوهرش هر دو
به مبارزه مشغول بودند و کارهاي خطرناکي ميکردند
اين زن گاه گداري از ميل شديدش از بچه دار شدن براي من ميگفت
و من تنها نگاهش ميکردم
به هر حال اين دوست براي من وقتي از دکتر زنانش که دکتر معروفي
سر خيابان عباس آباد نزديکي هاي سينما شهر فرنگ بود گرفت و
خودش هم با من آمد
در مطب پس از معاينه با اين دوست و دکتر به اطاقش که بسيار شيک
و پيک بود و عکس زنش را با سه کودک به روي ميز رو به ما بيچاره
مريض ها براي عشق کردن جمالشان !!!!!!!! گذارده بود

هنگامي که من و دوستم روبرويش نشستيم مدتي فکر کرد و
رو به من گفت :
- به نظر من اين دردهاي شکم شما تنها زماني رفع ميشود که
شما بچه دار شويد .
که من نه گذارده و نه برداشته بلافاصله گفتم :
- خواهش دارم از اين توصيه ها به من نکنيد و به جاي آن دو سه تا
ديگر از اين کور و کچل ها براي خودتان بيشتر درست کنيد !!!!!
و همزمان به عکس قاب کرده روي ميز اشاره کردم

در مقابل چشمان حيرت زده دوستم که چنين توهيني به چنين دکتري
که دست و بالش مرتب وسط ناموس مردان ناموس پرور ايراني بود!!!

دکتر با چشمان گشاده و لبخند در پاسخم گفت :
- آي گفتي ....آي گفتي ...دستتو گذاشتي مستقيم رو زخمم !!!!
و در ادامه
از بدبختي خود با زني ديکتاتور و بسيار والد ......و سه بچه اي که براي
او جز بدبختي و فکر و خيال ناراحت کننده و زجر و نگراني چيزي ندارند
و او را محکوم به تحمل يک ديکتاتور نفرت انگيز به اسم همسر کرده اند
و همين عکس به دستور او رو به بيماران دکور شده است تا اين حد !!!
گفت و گفت و گفت تا در اطاق انتظار بيماران با منشي دست به يقه
شدند و به نوعي جنگ لفظي راه افتاده و من برخاسته و گفتم :
- اگر با نرخ بالا حساب کني هر چند وخ يه دفه ميام برايم ساعتي درد دل
کني و مزد گوشم رو بدي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب براي من اين ماجرا کاملا به فايل هاي خاک گرفته ذهنم سپرده
شده بود و فراموشش کرده بودم تا سه سال پيش که به ايران رفتم و
آن دوست را که همان مواقع رژيم جانيان اسلامي ايران شوهر جوانش
را اعدام کرد ديدم

و برايم گفت که نانا تو زندگي مرا از داشتن کابوس ابدي نجات دادي
گفتم - اوا چرا ؟
در پاسخ همين ماجراي بالا را برايم گفت و تاثيري که بحث من با دکتر
و سخنان دکتر رويش داشته که مطلقا فکر بچه دار شدن را از سر دور
کرده
و هنگامي که شوهرش را کشته اند با خود فکر کرده که زندگيش چه
کابوسي ميتوانست باشد با بزرگ کردن فرزندي بي پدر و تمامي عمر
نگران اين بودن که او را هم روزي براي زبان سبزش با سر بريده خواهد
ديد !!!!!!!!!!!

خوب رک گو جان
به جان خودم من تند و کند اساسا نميدانم يعني چي ؟
اين تندي و کندي متعلق به کساني است که براي چيزي کاري را
ميکنند ؟
من هر کاري ميکنم و يا هر حرفي ميزنم به دليل اعتقادم به آن است
نه اينکه حالا به اين با ناز نازي بگم به اون يکي فحش بدم و يا غلظت
محبت و نفرتم را زياد و کم کنم

من به زن و مرد جوان سياسي در خطر مرگ نميگم بچه دار نشو
من به دکتره جلوي اون زن جوان ميگم :

مرتيکه تو که براي من در اين شرايط وحشتناک نفرت انگيز رژيم
اسلامي ايران نسخه بچه دار شدن مي پيچي
ميشه بگي با اين سگ توله هات چه عشقي داري الان ميکني ؟
و از ميان اين بحث
زني را از کابوس به قول خودش نجات ميدهم والسلام ..........نانا

No comments: