و اما مشاعره خوشگل و منظم کردن مشاعره
من نوشتم :
ز شمشير سر افشانش ظفر آن روز بدرخشيد
که چون خورشيد انجم سوز تنها بر هزاران زد
آريا پاسخ داد :
در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما ، پرنده پر نمی زند
و گاو مقدس هم گفت :
دوستان منع کنندم که چرا دل بتو دادم
باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی
سپس من به آريا چنين گفتم :
در سماع آي و ز سر خرقه برانداز و برقص
ورنه با گوشه رو و خرقه ما در سر گير
و به گاو مقدس گرامي چنين :
يکي چو باده پرستان صراحي اندر دست
يکي چو ساقي مستان بکف گرفته اياغ
و ماجرا ادامه دارد ........................ نانا
No comments:
Post a Comment