Friday, August 25, 2006



و اما مشاعره





خوشگل و منظم کردن مشاعره

من نوشتم :

ز شمشير سر افشانش ظفر آن روز بدرخشيد
که چون خورشيد انجم سوز تنها بر هزاران زد


آريا پاسخ داد :


در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما ، پرنده پر نمی زند


و گاو مقدس هم گفت :


دوستان منع کنندم که چرا دل بتو دادم
باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی

سپس من به آريا چنين گفتم :


در سماع آي و ز سر خرقه برانداز و برقص
ورنه با گوشه رو و خرقه ما در سر گير


و به گاو مقدس گرامي چنين :



يکي چو باده پرستان صراحي اندر دست
يکي چو ساقي مستان بکف گرفته اياغ


و ماجرا ادامه دارد ........................ نانا

No comments: