
به تمامي يارانم در ايران
حرف من اين است :
قطره ها بايد آگاه شوند
که به همکوشي
بي شک
مي توان بر جهت تقديري فايق شد
بي گمان نا آگاهي ست
آنچه آسان جو را وا ميدارد
که سراشيبي را
نام بگذارد تقدير ٬
مقدر را
چيزي پندارد
که نمي يابد تغيير
رود سر در شيب اين را مفت خود مي شمرد
رود سر در شيب
به همين ناآگاهي زنده ست
و به نيروي همين باور تقديري
زنده و تا زنده ست
اينچنين است که ماهم - من و تو -
سرنوشتي اين سان مي يابيم :
تو غمين و مايوس
مي نشيني ساعت ها
سر سکو
جلو خانه تاريکت
غرق انديشه بي حاصلي اين همه سال
که چه بيهوده گذشت ٬
و من اين گوشه
در اين فکر عبث
که بيابم جائي همنفسي :
غمگساري که غمي بگذارم با او
باري از دل بردارم با او
و در اين ساعت
رود
سرخوش از باور تقديري آسان جويان
همچنان در تک و در تاز است ٬
که چنين باور
تا هست
عمر آن بهره کش قحبه دراز است .......شاملو
No comments:
Post a Comment