
سولوژون و پانته آ
پس از تمرکز فکري چنين !!!!!!
هر دو به جنده خانه هاله پري بلنده رفته و هر يک
گهي چنين خورده اند که يک يک برايتان مشکافمش
((دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۵ (۷) نويسنده: پانتهآ
باغ وحش تهران قديمها طاووس سفيد داشت، الآن رو نميدونم.
باغ وحش شهر ما هم داره. راستی مگه شما اجازه داريد به
حيوونهای باغ وحش غذا بديد؟ معمولاً ممنوعه، چون برنامهء
غذايی حيوونها رو به هم ميريزه و ممکنه مريضشون هم بکنه.))
خوب زنيکه مادرجنده ريدم به دهان پانته آئييت که گشاد هم هست
و بوي گه هم ميدهد چونان نيمچه خلائي مگر نگفتم با اين مادرجنده
اگر سلامي کنيد عيلکي من بهتون ميدهم مگر کور بودي که بخواني
تو جنده پتياره را هم خدمتي خواهم رسيد مدتهاست بهت فکر
ميکنم به تعجيلش ننداز که حسابي زير نظرت داشته ام
ولي از همه اين حرفها گذشته اين سخنان تو و پري بلنده وبلاگستان
عجب حول سابجکت شخصي خودتان که مشتي حيوان هستيد
مي چرخد ها !!!!!!
و سپس بچه کوني جديد وبلاگستان که به جاي اميد ميلاني گور به
گور شده سره بلند کرده و از دور دستش را براي نانا تکان تکان داده
و ميگويد
- نانا مرا بگاي من بي طاقتم !!!يعني سولوژون هم چنين ريده :
(( دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۵ (۶) نويسنده: سولوژن
عکسهای قشنگی بودند! (:
اسم سگهای وحشیی استرالیایی همان دینگو است، نه؟!
یادم است در یکی از کارتونهای زمان بچگیام یکی از
شخصیتها از این سگها داشت.))
و اما ريدم به داخل دهانت با قيف که ذره اي حرام نشود تو هرکي
هستي که در ايالت آلبرتا يعني ده کوره کانادا اخيرا يعني همچين
دو سال هم نشده به کانادا به عنوان ((((( دانشجو )))))) فرستاده
شده اي بفهمي نفهمي شرايطت عينهون خورشيد خانمه مگه نه ؟
من هيچ وقت از اين دو کلمه همذات پنداري خوشم نميامده که
بکارش ببرم واسه اينکه راستش و بخواي يه جوري بوي گه ادعا
و اين زرت و پرت ها رو ميداد ولي در مورد تو مجبورم ازت بپرسم
نکنه بدجوري با اين خورشيد خانم همذات پنداري ميکني که مثلني
به خيال خودت بيائي اين وسط و براي نانا يه شاخ و شونه اي بکشي
آره الاغ مادرزاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب مادرجنده الاغ من وقتي که سرکرده باند شما را به گه کشيدم
و فکر کنم با دليل کافي ثابت کردم همين جا که همگي شما نقشه
به ايران کشيدن من از هر راهي و ابتدا يه حالي باهام کردن و
سپس به دست مرتضوي سپردنم بود و خوب هرکي دوست پاگنده
و سوفيا و مهناز و اميد باشه هم شامل همون اتهام به ثبوت رسانده
من ميشود
ميدوني سولي دولي جون .......مگه لناي گه به کله دوست دختر
تو مادرجنده کوني براي سوفياي با باباي عرفان قرمساق که يهوئي
از جاش در رفت و شروع کرد با او يکي کوني يعني مهدي شيفت
مسابقه گذاشتن براي حال کردن اول
که همين لناي کله گهي براي سوفياي دهن گهي مجلس سوگواري
شاهدان گواهي ميدهند نگرفت جاکش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا من رفيقها به دست امثال شما ساواکي هاي اسلامي از دست
داده ام که ديگر تک تکتان را مانند کف دستم از گهي که از دهان
ميرينيد ميتوانم از ۹ هزار مايل دورتر بو کنم و گه در دهان به ضرب
تندر بالي خفه کنم
ببين چه همه تو الاغي که اينو هنوز نفهميدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
No comments:
Post a Comment