و اما فرانسويه !!!!
جونم براتون بگه اين ماجرا که ميخواهم برايتان بگويم به حدي
جنبه هاي گوناگون واقعي براي من دارد که مجبورم حال که
شروع ميکنم تمامي داستان طولاني را برايتان بنويسم و به
دليل بسيار بسيار طولاني شدن تصميم گرفتم بخش به بخش
به شکل يک سريال شيرين واقعي !!!!! اين بار .....برايتان همه
ماجرا ها را بنويسم
از ماجراي اين مرد فرانسوي شروع ميکنم و ميروم پيش .
نميدانم سال ۱۹۷۴ بود و ۱۹۷۵ که با کمي زحمت ميتوان سال
دقيق را يافت که شاه ايران بر منبي قرار دادهاي اقتصادي با
فرانسه که ميخواست از شر پژوهاي پانصد و چهار آن زمان
کارخانه پژو خلاص شود
ناگهان استخواني جلوي طبقه متوسط ايران انداخت و اعلام
کرد که هر کسي ميتواند برود و يک پژو پانصد و چهار بخرد و
بياورد و معافيت گمرکي کامل دارد !!!!
همين اتفاق سيل ايرانيان کارمند بانک صادرت و امثالهم را به
فرانسه براي خريد ماشين پژوي پانصد و چهار روانه کرد و خر
بيار و باقالي بار کن !!!!!!!
اگر تا قبل از آن تنها دانشجويان که هنگام بازگشت براي
خود ماشيني مياوردند و يا دلال هاي بنز که از طريق ترکيه
هي به فرانکفورت رفته و هي بنز مياوردند در بي زي نس
ماشين بودند اکنون همه شده بودند اين کاره
طبق معمول سنواتي بي خبري من از چنين بازي کثافتي
روزي تلفني از يکي از اقوام که کارمندي بود رسيد که
ميخواهد بيايد و يک پژو بخرد و ميخواهد من برايش اگر دارم
بيست هزار فرانک بپردازم تا او به من پس بدهد
خوب من طبق معمول گفتم باشه و پايم به ماجرائي باز شد
که حالا حالا طول داره تا بهتون بگم همه اش را !!!!!!
به خيابان شانزه ليزه که در آن يک معاملات اتومبيل عينهون
دلالي هاي فنسي ايران را ديده بودم که پژو ميفروخت رفتم
و با يک عدد سوسول فرانسوي پاپيوني عطري !!!!جريان را
گفته و پول را داده و مانند پيشاهنگان سوت زنان از کار نيک
خود به دنبال کارم رفتم
وقايعي که اين بين گذشت تا او برسد و ماشينش را تحويل
بگيرد ديوانه خانه اي بود از ايرانياني که مي شنيدم که براي
اين کار به پاريس هجوم اورده اند که يک پژو به هر شکلي
بخرند
اين قصه ها سر جاي خود برايتان خواهم نوشت تا اين که
اين مرد کارمند و زن و همسر خود را برداشت و با هزاران
اميد که اکنون ديگر به جاي پيکان - پژو سوار خواهد شد !!!
با هواپيما آمد و همگي براي تحويل ماشين به شانزه ليزه
رفتيم
در شانزه ليزه جلوي مغازه مردک مادرجنده ازدحامي بود از
ايراني که نگوي و نپرس
و همه بدبختها با هم سخن ميگفتند و به درب بسته و مهر وموم
شده نگاه کرده و به پليس ها و کارمندان ان مادرجنده سوسول
عطري پودري نگاه کرده گيج و حيران مانده بودند
به کنار پليسي رفتم و با اشاره به درب مهر و موم شده گفتم
- لوئي چي شده ؟
گفت :
- لوئي سه فيني !!!!!!
معلوم شد که پول تمامي اين ايرانيان و کلي فرانسوي را برداشته
و زده به چاک خلاص
با نگاهي به ايرانيان بدبخت و گفتن واقعيت به آنان که حتي کمپاني
پژو هم نميتواند ضرري به شما بدهد زيرا اين واسطه تا قبل از
توافق کمپاني ابدا قادر به خريدن پژو نيست که !!!!!!
کوتاه کنم قلب بي صاحب من براي اون چهره هاي درمانده که با
(( حرص )) گول خورده بودند و معلوم نيست خرج سفر و هواپيما
را چگونه جور کرده و همين بيست هزار فرانک را هم قرض و قوله
کرده و به اين مسابقه موش دست زده اند به درد آمد و همانجا
بهشان قول دادم که لوئي را نميگذارم آب خوش از گلويش پائين
برود
و نگذاشتم
بلافاصله جدا از اينتر پول که بدنبالش ميگشت يک عدد وکيل خوب
گير اوردم و ماجراي انتقام را با او گفتم
با او قرار مالي گذاشتم که تا هزينه فرانک هائي که در بانک دارم
ميتواند برود دنبال قضيه يافتن اين مادرجنده و اگر نتوانست و پولي
ديگر در بانک نبود ول کند ماجرا را
زيرا من به دنبال عدالت بودم و قسمت خود را ميخواستم انجام
دهم
شروع کرد و تا اينتر پول پرونده يارو بياد روي ميزش
از طريق کسي فهميد که زنش برزيلي ساکن فرانسه بوده و فک
و فاميل بسياري در برزيل دارند
به دنبالش رفت و پنج سال طول کشيد و يافتش شايد اين اواسط
هم پول من تمام شد ولي يارو به اندازه اي درگير شده بود که فکر
کنم با ميل شخصي و ارضاي شخصي خود به دنبال لوئي رفت !!!
به عنوان شاکي شخصي با اينتر پول به برزيل رفتيم و با کمک
کاراگاه خصوصي دستگير شد
و به فرانسه آورديم و کارش را ساختيم با يکي دو نفر از اون
ايراني ها در تماس بودم که بهشان گفتم ماجرا را و فکر کنم رفتند
و خسارت ناچيزي گرفتند
قطعا اين ماجرا در روزنامه هاي اون زمان پاريس بايد باشد .
راستياتش اين ماجراي کلمه وانتد زير عکس يک جاني بد چيزي
نيست ها
سخن از انتقام ميزنه يعني نميذارم در بري مادرجنده !!!
نبايد گذاشت در برن
ميرن عينهون موش مرداب بچه ميکنند و کل سيستم آشاميدني
يک ملت را به بيماري هاي حصبه و سل و جذام و فلج آلوده
ميکنند مادرجنده ها .............................نانا
No comments:
Post a Comment