
شاملو
از همه سو٬
از چار جانب ٬
از آن سو که به ظاهر
مه صبحگاه را ماند
سبک خيز و دمدمي
و حتي از آن سوي ديگر
که هيچ نيست
نه له له تشنه کامي صحرا
نه درخت و نه پرده وهمي
از لعنت خدايان
از چار جانب
راه گريز بر بسته است
درازاي زمان را
با پاره زنجير خويش
مي سنجم
و ثقل آفتاب را
با گوي سياه پاي بند
در دو کفه مي نهم
و عمر
در اين تنگناي بي حاصل
چه کاهل مي گذرد.
No comments:
Post a Comment