Sunday, February 18, 2007

با درود بر تمامي دوستان گرامي

ديروز دوستي با اصرار از حد فزون مرا با خود راهي
قمارخانه يعني کازينو کرد
که ساعت سه نيمه شب ديشب به خانه بازگشتم
و تا همين اکنون خواب بود
الان هم مقاديري کار دارم که وقت وبلاگ نويسي
ندارم
ولي امشب تا دير وقت برايتان اين ماجراي سفر
کوتاه و مطالبي ديگر را خواهم نوشت

پيامي به مخلوق و خلبان کور

بچه ها مهشيد مادرجنده دندان طلاي متعفن مانند
مگسي گهي باز خود را وارد ماجراي ديگران کرد
و از دهان متعفنش باز مقاديري اسهال بلغمي بيرون
ريخت .
منتظر باشيد که چنان ريدماني به سراپاي هيکلش و
دهان متعفنش بزنم که پاداشي باشد براي اين
خصلت خاله زنک بازي و جنده خانه اي که به همراه
مشتي زن بي ارزش بيسواد ابله عقب مانده مانند
خودش راه مي اندازد

البته مدتها بود خفه خون گرفته بود و فقط دلخوريش
از فيدل کاسترو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بود لکاته مادرجنده

خوانندگان نانا جون منتظر باشيد که اين ببر ماده سر و
مرو گنده ميانتان است و امشب برايتان از همه چيز
خواهد نوشت ...................................نانا

No comments: