با درود بر تمامي دوستان گرامي
ديروز دوستي با اصرار از حد فزون مرا با خود راهي
قمارخانه يعني کازينو کرد
که ساعت سه نيمه شب ديشب به خانه بازگشتم
و تا همين اکنون خواب بود
الان هم مقاديري کار دارم که وقت وبلاگ نويسي
ندارم
ولي امشب تا دير وقت برايتان اين ماجراي سفر
کوتاه و مطالبي ديگر را خواهم نوشت
پيامي به مخلوق و خلبان کور
بچه ها مهشيد مادرجنده دندان طلاي متعفن مانند
مگسي گهي باز خود را وارد ماجراي ديگران کرد
و از دهان متعفنش باز مقاديري اسهال بلغمي بيرون
ريخت .
منتظر باشيد که چنان ريدماني به سراپاي هيکلش و
دهان متعفنش بزنم که پاداشي باشد براي اين
خصلت خاله زنک بازي و جنده خانه اي که به همراه
مشتي زن بي ارزش بيسواد ابله عقب مانده مانند
خودش راه مي اندازد
البته مدتها بود خفه خون گرفته بود و فقط دلخوريش
از فيدل کاسترو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بود لکاته مادرجنده
خوانندگان نانا جون منتظر باشيد که اين ببر ماده سر و
مرو گنده ميانتان است و امشب برايتان از همه چيز
خواهد نوشت ...................................نانا
No comments:
Post a Comment