
کمي بيشتر !
جانم برايت بگويد که .........يک بار در مطلبي به
دو مسافر که از اهواز به تهران با قطاري ميايند
اشاره اي کردم و در آن گذر لحظه ها را و اهميت
ديدن اين لحظه ها را
يعني خواستم ديدگاه خيام هاي تاريخ را برايت
بشکافم
تمامي معناي سخنان اديبان و شاعران و فيلسوفان
بزرگ همين چيزي بود که من برايت مثال زدم
يعني بنشيني روي صندلي خود بدون فکر به ايستگاه
راه آهن و ديدار و يا باقي کارها در تهران ....
به شهر هاي چه ميدانم انديمشک و دزفول و
باقي مسير نگاه کرده و فکر (( در لحظه )) کني .
اينک بيشتر ميشکافم
براي يک بروکر وال استريت زندگي يعني يک آينده که
هرگز نميرسد و اين آينده هم در غبار سيگار و دود هاي
مختلف محو کامل است
او مرتبا به بالا رفتن رياضي تعدادي عدد نگاه کرده فکر
کرده رويا ديده و بگير وبرو
و آنرا براي پول بيشتر و زندگي مادي پر زرق و برق تر در
آينده مي بيند
ولي يک معلم کلاس اول دبستان در يک ده دور افتاده
که کودکان روستائي را درس ميدهد
ابدا به مقرري سر ماه خود فکر نميکند
زيرا روش دهاتي ها را در پيش گرفته و اکنون در خانه اش
چه ميدانم برنج و حبوبات و گردو باقي چيزها را مقداري
دارد و مساله اش فکر به کار روزانه و کودکان روستائي
است
اين به معناي بهتر زندگي کردن معلم در روستا نيست ابدا
و اصلا
هر زندگي روش خود را دارد خوبي هاي و بدي هاي خود را
مهم اين است که ما در هر جايگاه که هستيم فراموش نکنيم
که اين گذر لحظه ها کم شدن از اين دوران شيرين و تلخ
ميهماني ما است و داريم از کيسه خود خرج ميکنيم و متوجه
هم نيستيم
لب مطلبم برايت اين است دقت کن
از اين لحظه سعي کن با چشمان خود و با ذهن خود با کنجکاوي
تمامي فنومن هاي دور و بر خود را نگاهي کني
اين روش ترا به اندازه اي مشغول ميکند که ديگر جز با خودت تقريبا
دلت نميخواهد با کسي معاشرت کني !!!!!!! کمپورنده
اين همون بي نيازي روحي و قدرت تک نفره روحي و بگير و برو
است مگر نه ؟
که يک انسان با خودش ساعات سازنده و يادگيري و کشف داشته
باشد
چه کسي آرزويش را ندارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو به من بگوي که اين آرامش برات هنوز يه کمي گنگه قربانت
گردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نانا
No comments:
Post a Comment