Wednesday, February 21, 2007



خاطره

و اما اولين باري که با عملي بين زن و مرد آشنا شدم
هفت سالم بود و به سفري به شيراز خانه دوست پدرم
رفته بوديم که اين خانه ورژن کوچولو و بي زرق و برق خانه
بروجردي ها بود
که مرا به شدت با اين همه سوراخ سنبه مفتون کرده بود
هيچ چيز از اين سفر يادم نيست تنها يادم است که بهار بود
و براي عيد رفته بوديم
از همه ساختمان هاي دورادور مانند اين عکس عده اي سر
سفره ميامدند و همه با هم غذا خورده و بچه ها بازي و خلاصه
که جماعت عظيمي بودند
يک روز بعد از نهار که همه مشغول چرت بودند من فضول به
حياط آمده و کمي با حوض و درختها بازي کرده و در ايوان جلوي
ساختمان هاي بغلي که عمدتا سکنه داشت ولي چند تائي
هم خالي بود شروع به رفتن به سوي ته حياط کردم و از
پنجره ها هم به داخل سرکي ميکشيدم شايد به دنبال
يک همبازي
تا ناگهان يکي ماقبل آخرين اطاق که خالي بود و کنارش گوني هاي
پياز را رويهم چيده و به شکل تخت خوابي بود رسيدم و هنگامي
که از پنجره غبار گرفته به داخل نگاه کردم منظره اي بسيار زيبا
ديدم از نظر خودم در آن سن

يک پسر هفده هجده ساله که اون زمان براي من غولي حساب
ميشد يک دختر سيزده چهارده ساله را روي گوني ها حوابانيده
و درحالي که دختر دامن بلندي به پا داشت و دامنش سر جايش
بود بلوز او را کمي از روي شکمش بالا زده و با مهر و محبت و
نرمي و مهرباني هي روي شکم دختر دست ميکشيد و هي
ميبوسيد
و من هفت ساله فضول با چشمان کنجکاو و خنده شادي هي
اين منظره را نگريستم باور کنيد بچه که کانسپت زمان را خوب
ندارد ولي من يادمه خسته شدم از بس ايستادم و بالاخره
رفتم
و از آن زمان تا مدتي کوتاه فکر ميکردم کار مخفيانه زنان و مردان
با هم يعني مرد شکم زن را هي ببوسد و نوازش کند !!!!!!
تا بالاخره فهميدم کلي سخت تر از اين حرفهاست اولا و کانسي
کو ان س .....هم خيلي داره به ولاي وودي آلن ..........نانا

No comments: