Saturday, February 04, 2006

سفرنامه شيخ الحسين زاده ال ابلهي نژاد ال درخشان !!!!


((داستان ایرانی‌‌های کفش فروش اورشلیم را برایتان بگویم.))


به به ..به به ....دوستان به دليل بي هيجان بودن اين روزها!!! درخشان
مادرجنده با خودش تصميم گرفته که سر ما را گرم کند و داستاني از
کفاشي هاي اورشليم برايمان بگويد مرحبا به تو بولداگ !!!!!


((بعد از اینکه مصاحبه‌ام با اورلی خبرنگار جوروزالم‌پست تمام شد، من و
لیسا را برد به همان نزدیکی، خیابان جافا، جایی که پر از مغازه‌های کفش
‌فروشی و لباس‌فروشی ضایع است))


خوب ببينم اين اورلي که تو و ليسا رو برد کفاشي خيال تو کون تو کردن
را داشت يا تو کون ليسا؟ هان کدومتون ؟ يا هر دو ؟





((اول رفتیم توی یکی از مغازه‌ها که دو تا جوان ایرانی زاده‌ی اسراییل اداره‌اش
می‌کردند. وقتی اورلی من را معرفی کردند کمی با هم فارسی حرف زدیم
و چاق سلامتی کردیم. مهربان بودند. ولی فارسی‌شان اصلا خوب نبود.))



به به ...به به ...خوب شد تو بولداگ رو برد تو کفاشي که حداقل از دکتراي
فارسي داشتنت يه استفاده اي بکني و به اون دو تا فارسي ياد بدي !!!!
تو مادرجنده نميدونم چرا همه کارات با فهم و شعوره و از قابليت هاي
الاغي خود و دکتراهاي مختلفت خوب جوري استفاده ميکني !!!!
حقا که چشم و چراغ رژيم مادرجندگان اسلامي هستي بحق !!!!!




(( ولی بعد شروع کردند به فارسی جلوی لیسا و اورلی، خیلی بی‌ادبانه،
گفتن اینکه چطور در اسراییل باید به دخترها رحم نکرد و بی‌رحمانه
ترتیبشان را داد. یادم نیست. ولی کلا خیلی بی‌‌شرمانه و زشت بود.))



خوب مادرجنده بي شرمانه و زشت چيه ؟
اونا رک و راست راجع به فاکيدن حرف زدن تو کچل بولداگ با ادب همين
که اونا ميگن رو ميکني !!!!!! مگه نه ؟
درست مثل جانيان اسلامي که با ادب اسلامي تو کون همه کردن
حقا که حلالزاده اي مادرجنده !!!!!!



((همان وسط یک نفر که قیافه‌اش و لباس پوشیدنش عین بسیجی‌ها بود،
یعنی با یک جور اوررکت و شلوار خاکی و کلاه پشمی، آمد توی مغازه.
به او گفتند که من ایرانی‌ام و با هم سلام علیک کردیم و دست دادیم.
فارسی‌اش خیلی خوب بود. بعد که فهمید من یهودی نیستم و نسبتا
تازه از ایران آمده‌ام ناگهان رفتارش فرق کرد. دیگر چشم در چشمم
نگاه نکرد و با یک حالت نگران گفت که باید برود و کاری دارد.
جیم شد و رفت.))


خوب بابا رفتي تو قلب اسرائيل و داري با اسلحه قيافه بولداگيت تمامي
کاماندو مماندو ها و موسادي ها را زهره ترک ميکني که ؟
بابا جان من خدا رو خوش نمياد اين همه اينا رو نترسون !!!!!!!


((آنجا را ترک کردیم و رفتیم به یک مغازه‌ی دیگر. این بار صاحب اصلی آن
که اورلی را می‌شناخت نبود. دو سه نفر دیگر بودند. با یکی‌شان سلام
علیک کردم. گفت که هفت سال پیش از تهران آمده اسراییل. ولی به
محض اینکه جواب داد شروع کرد به پرسیدن یک سری سوال عجیب و
غریب مانند اینکه من چرا رفتم کانادا، آنجا چه می‌کنم، با چه کسی
زندگی می‌کنم، چرا تنهایم، و سوال‌های عجیب دیگری که عین بازپرسی
می‌ماند تا سوال دوستانه.))


خوب بازم که تعجب کردي که ؟ الاغ جون رفتي پدر تمام مردم اسرائيل
را از ترس در آوردي و اين حق رو براشون قائل نيستي که ازت بپرسن
که آخه تو کي هستي ؟ نکنه امام زمان باشي و از اين حرفا !!!!!!



((لحن و صورت و حالت خشن بدنش دقیقا من را به یاد کمیته‌ای ها و
گشتی‌های بسیج و پلیس می‌انداخت. آن قدر ناجور بود که من
نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و با خنده به او گفتم که آیا دارد
مرا بازجویی می‌کند. تعجب کرد، ‌کمی به خودش آمد و گفت که من
هم می‌توانم همین سوال‌ها را از او بکنم. دیدم دیگر آنجا جای ماندن
نیست و گفتم که خیلی ممنون و ما باید برویم و این حرف‌ها. خیلی
خیلی تجربه‌ی بعدی بود.))


خوب مادرجنده يعني ميگي که موشه پوشه ها هم عينهون رژيم اسلامي
هستند و مردم ايران بيان از اخونداي خودمون دفاع کنند !!!!
آره اينو پيام ميدي ؟
ولي اين تجربه بد که ميگي ها ....بذار خيالت رو راحت کنم که هنوز تجربه
بد نديدي مادرجنده !!!
اگه ميخواي تجربه بد ببيني ها ...وقتي اين جاکشاي اسلامي گوز معلق
شدن يه سفر برو ايران و فقط خودتو معرفي کن !!!!
همه يهو ميشن مثل اورلي!!! که ميبرنت تو کفاشي هاي نزديک سعدي
و يکي يکي تو کونت ميذارن بولداگ !!!!!!


((احتمالا آنها مرا به چشم جاسوس جمهوری اسلامی نگاه می‌کردند که
آمده سر از کارشان درآورد و برای چندرغاز کاسبی‌شان دردسر درست
کند. تا حدی بهشان حق می‌دهم. بالاخره سالها تحت فشار بودن در
جمهوری اسلامی زیاد نتیجه‌ی جالبی روی دیدگاه آدم ندارد. بخصوص
که او من را، چون مسلمانم و تازه از ایران آمده‌ام، دقیقا نمونه‌ای
از کسانی می‌دید که سال‌ها به او و مشابه‌ان او ستم کرده‌اند. ))


ميدوني مادر جنده بيخودي ايز گم نکن خر خودتي هيچ اسرائيلي از
تو نه بدش مياد نه خوشش
دعوا دعواي اسرائيل و امريکا با رژيم جانيان اسلامي است حال تو چرا
خودتو اين وسط چس کردي ؟ هيچ معني ئي جز اينکه تو اين بلبشو
يا داري کثافت کاري هاي اين سالهايت را ماست مالي ميکني ؟ يا باز
هم رفتي يه مضنه براي آخونداي مادرجنده گير بياري ؟
هيچ کدوم هم کمکي به سرنوشت نکبتي تو نميکنه چون با رفتن اين
مادرجندگان اسلامي ها ...از تو هم فقط خاطره خنده داري براي
مردم ايران ميمونه و خلاص


((هرچه که بود، تلخ بود. ولی بسیار استثنایی بود. یعنی این کاسب‌های
خیابان جافای اورشلیم، تنها ایرانی‌ها و حتی اسراییلی‌هاییی بودند که
با من برخوردی غیر دوستانه کردند. بقیه‌ی ایرانی‌ها همه، حتی آنهایی
که چون کارهای مهم آکادمیک می‌کنند و قاعدتا باید بیشتر نگران از جهات
امنیتی باشند، به شدت مهربان، صمیمی و باز بودند و قشنگ می‌شد
فهمید که چقدر به من اعتماد دارند.))


به به ...به به ....ميدوني چيه مادرجنده وقتي اين آخوندا گورشون رو گم
کردن ما ترا به عنوان يکي از خايه مالهاشون ميديم دست کاماندوهاي
اسرائيلي تا از اين اعتمادي که مردم اسرائيل بهت دارن حسابي تو
موساد استفاده کنند خوبه برات ؟


((جالب اینجاست که اتفاقا بر اساس گزارش اورلی، همین کاسب‌های کم‌سواد
ایرانی گروه‌هایی هستند که هرگز نتوانسته‌اند خودشان را در جامعه‌‌ی
اسراییل جا بیندازند و.خیلی‌هاشان دارند به ایران برمی‌گردند.))


بسيار بسيار عالي کارت به جائي رسيده که بافت فرش اجتماعي اسرائيل
را تجزيه تحليل ميکني !!!! و براي عمه خانومت دستورالعمل تعيين ميکني ؟
آره مادرجنده الاغ ؟



((فکر که می‌کنم به نظرم آخرش همه‌ی اینها به میزان تحصیلات و سواد
برمی‌گردد. ))


بارک اله به نظر تو مرحبا به نظر تو که يه دفه غيب از تو کونت در آوردي و
غيب گفتي !!!!!چشم نخوري با اين همه فهم و شعور يه وقت !!!!!
راستي به ما هم بگو از کجا فهميدي که همه چيز به ميزان سواد بستگي
داره ؟ نکنه اورلي تو پستوي کفاشي وقتي تو کونت کرد يواشکي اين رمز
و راز رو درگوشت گفت مادرجنده الاغ ؟‌ نانا

No comments: