Monday, February 27, 2006

لزبين هاي دلقک مادرجنده


دوستان گرامي ابتدا با دقت اين متن را که آخرين پست علي
قديمي است و برايتان کپي کردم بخوانيد تا برايتان بگويم :



(( چيزي مثل خوره به جانم افتاده، چند روز است، شايد سه چهار روز،
خواستم بي‌خيال شوم و فراموش كنم اما نشد، الان هم داشتم
با دوستم حرف مي‌زدم و نمي‌دانم چه شد كه ماجرا را تعريف كردم
و باز حالم گرفته شد. موضوع از اين قرار است كه يك روز گرم تابستان،
همين تابستان امسال، يكي از دوستانم با چند تايي از دوستانش
مي‌رود سمت رودخانه‌ي كن، تا دسته جمعي هم چند ساعتي از
شر دود و دم و كثافت تهران خلاص شوند و هم پايي در آب خنك فرو
كنند تا شايد سرحال شوند. به اميد پيدا كردن جايي خلوت، از جاده
پرت مي‌شوند و آخرش يك گوشه‌ي دنج پيدا مي‌كنند، كمي كه مي‌گذرد
اما متوجه حضور چهار مرد ميانسال مي‌شوند با بدن‌هاي خالكوبي شده
و قيافه‌هاي داش مشتي كه كمي پايين‌تر بساطي پهن كرده‌اند و كمي
بيشتر ‌كه مي‌گذرد، دوستم خيلي اتفاقي متوجه مي‌شود كه اين آقايان
به نوبت مشغول تجاوز به يك «پسر بچه‌ي ده ساله» هستند. حالا
جزئياتش و اينكه چطور رفيق ما سر از كار آقايان درآورده بماند كه گفتنش
اصلاً آسان نيست. بعد از چند ساعت، توجه كنيد چند ساعت، بين
آقايان دعوا راه مي‌افتد. گويا پسربچه‌ي بيچاره به حال مرگ افتاده بوده
اما هنوز يكي از آقايان رضايت نمي‌داده و اين مي‌شود آغاز يك دعوا كه
به چاقو كشي و خون و خونريزي مي‌انجامد. پرده‌ي آخر از همه اعصاب
خردكن تر است، باز هم جزئيات را فراموش كنيد، يك موتور سوار كه
گويا با فروختن پسر بچه پولي به جيب مي‌زده، وقتي مي‌بيند هوا پس
است، پيكر نميه جان پسرك را كشان كشان روي موتور مي‌اندازد و فرار
مي‌كند. دوستم هم كه شاهد ماجرا بوده، هيچ كاري از دستش برنمي‌آيد،
يعني اصلاً نمي‌دانسته بايد چه كند.
مي‌دانيد، اين چند روز مرتب تصاويري از آن آدم‌هاي كثافت توي ذهنم
ساخته مي‌شود، از پيكر خون آلود آن پسر ده ساله و آينده‌اش،
وقتي كه احتمالاً بزرگ مي‌شود...))


خوب فرنگوپليس کانديداي دکتري !!!! مادرجنده و زنک دلقک کثافت
ابله که نام خود را سبيل طلا نهاده اي هر دو گوش کنيد :

شما دو ابله نمايشي که فکر ميکنيد مردم ايران ديگر هيچ غم نان
و آب و شکنجه و زندان ندارند و تمامي رنج و دردشان چون شما
کثافت ها مشگلات داخل تنکه اي است !!!!
و هريک در يک کشور متمدن خود را ولو کرده و از چيزي که در آن جهنم
ميگذرد چون خراني در طويله که مشغول خوردن جو از پائين تنه يکديگر
هستند بي خبريد
خوب مادر جنده ها وقتي که نقطه ته خط از پرت بودن تئوري هاي
پائين تنه اي شما مادر جندگان حرف ميزند همين خبر بالاست ديگر
الاغان مادرجنده
شما در امريکا و کانادا پاي ميز قهوه خوري و دختر بلند کني خود وقتي
راجع به آزادي سکس گه زيادي ميخوريد و با شيکي و پيکي از
(( باي سکشوال )) بودن حرف ميزنيد و آزادي آن
خوب ننه سگهاي مادر جنده (( باي سکشواليزم )) وقتي که به ايران
ميرسه ميشه همين ماجراي بالا!!!!!!
يعني يه مشت لات خالکوبي ميان سال که همگي زن و بچه دارند
يک پسر ده ساله غير کوني را به بيابان برده و چون حيواني به جانش
مي افتند
و شما مادر جنده ها در امريکا و کانادا از حق رهائي جنسي اين
حيوانات زرت و پرت ميکنيد
به من نگيد که اينا بچه بازند!!!!!!!
زيرا در همين اروپا و امريکا هم کفتارهاي پير (( باي سکشوالي ))
هستند که بزرگترين مشتري هاي قاچاق کودکان از امريکاي جنوبي
و کشورهاي خاور دور هستند که توسط پدران خود به فروش ميرسند

خوب مادر جنده ها وقتي نقطه ته خط ميگه که اين کونده بازي ها براي
جامعه ما زيادي پرت و پورته
چرا شما دو تکه گه کله در تنکه هاي يکديگر دلقک بازي در مياوريد ؟؟؟؟؟؟
هان چرا مادر جنده هاي لزبين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا

No comments: