Sunday, February 12, 2006
به کسوف
شهيد !!!
جونم براتون بگه اين کسوف هنرمند ما عکسي از دو تابلوي شهيد
گذارده که بسيار ديدني است و اين عکس مرا به ياد مطلب براي
خودم بسيار خنده دار انداخت که فکر کردم براي شما هم
بنويسم .
روز بستن دفاتر پيشگام در اطراف دانشگاه همين چماق داران امروزي
به شدت مشغول کاشتن گل بروي سر و کله ما بودند و هر از گاهي
يکي را با کله شکسته و فواره خون بچه ها در آغوش گرفته و به دفتر
پيشگام سر خيابان فکر کنم بيست و يک آذر برده و درآن عده اي از
همه گونه عقيده اي دکتر جوان مشغول پانسمان و بخيه بودند
صحنه هاي غريبي ديدم و هيچ يک از شما اگر آنجا نبوديد ميزان
غم و رنج ما را که آنجا بوديم قادر به حتي حدس زدن نيستيد .
در تمامي اطراف دانشگاه تهران زد و خورد و همچنين بحث در جريان
بود .
در قسمتي يک حزب الهي بالاي سکوي متصل به ميله ها رفته
بود و معرکه گرفته بود عده زيادي هم از ما و حزب الهي هاي ديگر
در پياده رو رو به او ايستاده سخنانش را گوش ميکردند که من رسيدم
در رديف آخر ايستاده به او گوش دادم تا سخنانش رسيد به اينجا :
- هيچ کي حق حرف زدن نداره ما براي اين انقلاب خون داده ايم براي
اين اسلام خون داده ايم و فقط و فقط شهيدان ميتوانند حرف بزنن!!!!
اينجا من از رديف آخر با صدائي بسيار بلند و رسا گفتم :
- ببينم مگه شما شهيدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و همه زدن زير خنده
با خشم رويش را به من کرد و درحالي که با مشت به قفسه سينه اش
ميکوبيد گفت :
- آره آره آره من شهيدم شهيدم من شهيدم !!!!!
باز من با همان صداي رسا گفتم :
- دوستان ايشان مرده اند و ما خبر نداريم !!!!!!!!!!
با اين حرف من شليک خنده حتي از طرف حزب الهي هاي حاضر به
آسمان رفت و اين الاغ با همان مشتهاي گره کرده به ميان جمعيت
پريد و گفت :
- خفه شو جنده کمونيست !!!!!!!
که پسران ديگر او را گرفته و گفتند :
- هي ..داري چيکار ميکني آدم که روي زن دست بلند نميکه !!!!
به راه افتادم و با خود گفتم :
وه که اگه شماها بدونين که چه افرادي دست بلند کردن که بچه بازيه
به خاطر اين زبون من نقشه قتل مرا کشيده اند
و خيال سر به نيست کردن مرا داشته اند به اين ابله نميگوئي که روي
نانا دست بلند نکن چون زنه !!!!!!!!!!!!!!نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment