مانو اي مانو !!!!!
جونم براتون بگه که بقدري به آزادي بيان اعتقاد دارم که بي اختيار
با دور و بري هاي خودم مرتبا مشغول سر و کله زدن هستم
مثلا محاله حال اين زن و شوهرهائي که عادت دارن وسط حرف
هم بپرن و ماجرا را شرح بدن را نگيرم .
بي پرده و رک و راست هر کي باشن فوري ميگم
- هاششششش ....زيپ کن مگه اين خودش نميتونه بگه و
تقاضاي کمک کرده که تو پريدي وسط !!!!!!
خوب قاعدتا اولش ازم دلخور ميشن و وقتي ميفهمن که قصدم
بد نيست و برام استثنا هم وجود نداره آروم ميشن و جلوي من
ديگه دست به عصا راه ميرن !!!!!
يه زن و شوهر آشنائي دارم که وقتي پسرشون حدود پنج سالش
بود به دليل به کار بردن لغت جاکش از طرف من به شکل مداوم اين
بچه هم هر زمان مرا ميديد به من ميگفت - نانا جاکش
از اين که هر دفه چه همه از طرف پدر و مادر سرزنش ميشد و براش
خط و نشون ميکشيدن و هر دفه هم من ميگفتم :
- خوب بابا ولش کنيد اين ديده من اين کلمه ممنوع !!!! رو زياد بکار
ميبرم فکر کرده مرا با اين نام بخواند چيکارش داريد !!!!!!!
که بگذريم
يه شبي که پيش من بودند هنگامي که اين بچه جلوي
عده اي به من گفت نانا جاکش يه دفه خون مادرو پدر به جوش آمد
و او را گرفته کتکي جلوي همه به او زدند و من با سختي او را
گريه کنان از آنان گرفته به آشپزخانه بردم و گفتم :
- ميدوني چيه من اصلا از اين که تو بمن اينو بگي ناراحت نميشم
و ميدونم که تو هم دوست داري منو اينجوري صدا کني بنابراين
بيا قرار بذاريم هروقت باهم هستيم تو به من اينو بگو
ولي به خاطر ناراحت شدن والدينت جلوي اونا نگو
در حالي که ان دماغش رو پاک ميکرد گفت :
- باشه .
آخر شب موقع خداحافظي به جون مامانم رفته بود پشت مامان و
باباش ايستاده بود و دهانش را باز و بسته ميکرد و بي صدا با اشاره
به من ميگفت :
- تو ..جاکشي !!!!!!!!!
و من ناگهان از خنده به اين قيافه کوچولوي شيطون و اين درک که
صداي خود را خفه کرده بود ولي از حق آزادي بيانش چشم در چشم
و مانو اي مانو !!!!استفاده کرده بود به روي زمين افتادم و والدينش
هي ميپرسيدند چي شد ؟ و به او نگاه ميکردند و او کاملا خونسرد
سرش را تکان ميداد و ميگفت ـ هيچ چي !!!!!!!!!! نانا
No comments:
Post a Comment