Thursday, September 14, 2006





ديگه بسمه !!!!!!!



با درود بر دوستان گرامي

امروز تصميم گرفتم برايتان يک ماجراي واقعي را که به گوش
اغلب شما هم احتمالا رسيده بنويسم و از آن يک نتيجه گيري
سياسي کنم

اين ماجرا ماجراي متهم شدن او جي سيمسون فوتباليست
معروف سياه پوست است به کشتن زنش و فاسق او
تمامي سعي خود را در کوتاه نويسي ميکنم ولي بايد با دقت
برايتان بنويسم نکات اصلي را اگر طولاني شد پوزش

جانم برايتان بگويد که اين او جي که از آن سياه پوست هاي
تنه لش و بي توجه به بدبختي سياهان ديگر بوده و سخت
سعي ميکرده که با هر چنگ و دنداني خودش را به طبقه
اليت اشرافيت سينماي امريکا بچسباند و سياه پوستي
خود را انکار کند پس از سالها دختر بازي هاي بيمار گونه
بالاخره شبي در يک کلوب به دختري که گارسون بوده و
بسيار زيبا و سکسي بوده و ((سفيد ))هم !!!بوده لاسي
ميزند و بالاخره با هم قرار و سکس و عاشق و بگير و برو
و با هم ازدواج کرده و صاحب دو بچه يک دختر و يک پسر
ميشوند
اين زن براي او جي مانند يک جايزه اي بوده که براي
موفقيتش و پولدار شدن بهش رسيده
دختر شانزده ساله بوده و از خانواده محترم ميدل کلاس
و اصالتا آلماني الاصل
او جي به دليل اينکه ميگويند ترک عادت موجب مرض است
خيالش که با گذاردن دو کودک در دامان اين از طرف جايزه ام
و بچه جايزه ام در خانه راحت ميشود دوباره بر ميگردد به
خانم بازي

اگر چه هر دوي آنان به شدت کتک کاري و دعوا ميکرده اند
ولي به زودي آشتي کرده و هديه اي يکي به يکي ميداد
و قضيه حل و فصل
تا روزي رسيد که کودکان بزرگ شدند و اين زن از او جي
جدا شد و تقاضاي طلاق کرد
در اين جدا شدن زن خانه اي اجاره کرد و به آن خانه رفت
و شروع به پسر بازي
او جي که تازه احتمالا دلش براي او و بجه ها تنگ شده
بود و اساسا جايزه هاي خود را از دست داده ديد شروع
به آبسس شدن با اين زن ميکند و هي سر زده به خانه
او ميرفته و جاسوسي ميکرده
شبي که اين زن با مردي روي کاناپه اطاق نشيمن مشغول
بوده به شکل اورال سکس و بچه ها طبقه بالا خوابيده
بودند او از پشت شيشه اين ماجرا را ديده و با وحشيانه ترين
شکل داخل ميرود و مرد را بيرون انداخته و نيکول را حسابي
لت و پار ميکند به شکلي که عکس هايش بعدا بيرون آمد
که حسابي صورتي کبود و چشمها داغون و بگير وبرو
نيکول هم به پليس تلفن کرده و ميايند و او جي را ميگيرند
و قضيه بالا ميگيرد و نيکول به ازاي طلاق رضايت ميدهد که
او جي به زندان نرود
ولي از تمامي زخمهائي که اوجي به او زده بوده مخفيانه
عکس پولارويد ميگرفته ودر گاو صندوقي مخفي ميکرده

به هر حال بين چيزهائي که به نيکول ميرسد خانه اي بوده
به شکل کاندو مينيوم که همان جا نيکول کشته ميشود

پولي هم که ميگيرد بسيار خوب بوده فقط من يادم است
که براي يک قلم تفريح کودکانه دو بچه مبلغ يکصد هزار
دلار از او جي ميگرفته ساليانه !!!!
ديگه بگير و برو براي مدرسه و سفر و غذا و لباس و ...
چه همه ميگرفته

خوب اوجي بلافاصله دوست هاي دختر يکي از يکي مدل تر
(باتعريف من از مدل البته )
ميگيرد و در فست لين د برو که رفتي

نيکول هم مي افتد در فست لين و با جراحي بدن و صورت
از خودش يک زن جوانتر و سکسي تر و حالا که بچه ها هم
از ان و گه در آمده اند باسه خودش ول گشتن و پول يامفت
گرفتن و از شر اين مرد وحشي خلاص شدن !!!!
گويا با دوستي حقيقتا مردان جوان خوش هيکل و سکسي
و بي پول مانند همين ران که او هم کشته شد را بي نصيب
نميگذاره بوده اند
و با پورشه قرمز رو باز نيکول هي براي بلند کردن مرد به
ديسکوهاي ياپي ها رفته و با دو گارسون مثلني آخر شب
به خانه ميرفته اند !!!!!!

او جي ئي که از نظر رواني تنها دستاوردي را که داشته در
زندگي که همين جايزه هاي سفيد پوست و زيتوني بودند
از دست داده بوده
به دليل بالا رفتن سن چارم اون زن بازي هم به دلزدگي ختم
شده بود و از هردوي اين موارد مهم تر شاهد شکوفائي
دوباره زني خانه دار که بوي پياز ميداد و راضي بود تبديل به
يکي از ستارگاه هاليوود داره ميشه !!!!!
هي غيظ خورد و هي غيظ خورد و هي غيظ خورد
تبديل شد به يک کاراگاه خصوصي که شب و روز اعمال نيکول
را دنبال کرده و ميخواسته سر از کار او در آورد !!!

تا روزي رسيد که ضربه اي هم به کله اش خورد که اين ضربه
به نظر من کارش را تمام کرد !!!!!!
اين ضربه نهائي چه بود ؟

اين بود که در روز فارغ التحصيلي دخترشان در مدرسه خيلي
خصوصي بورلي هيلز هنگامي که همه اطرافيان نيکول
و دوستان مشترک رفته ازطرف نيکول بوده اند
هنگامي که او جي تک و تنها ميرسد و برنامه تمام ميشود
و کل جمعيت مشغول ترک به مقصد رستوراني بوده اند
براي صرف شام نيکول در برابر همه با سردي به او ميگويد

يو ...آر ....نات ...ول ....کام ....تو ....ديس ......فميلي
ان ...ي..... م ...ور !!!!

يعني او جي تمامي روياي زندگيش فرو ميريزد
يعني دنياي سفيدان درش را به روي او ميبندد اگرچه مولتي
ميليونر است و مادرجنده !!!!!!!

بعد از مراسم با سر افکندگي او را نشان دادند که يکه و تنها
از جمع جدا شد و به سوي ماشينش رفت .

ديروقت شب همان شب با نقشه قبلي کشيدن ماسک و
دستکش با چاقوئي آدم کشي به خانه او ميرود و از در پشتي
حيات که کليدش را داشته به داخل حياط رفته و کشيک ميکشد
زيرا مطمئن بوده امشب نيکول با مردي قرار دارد
هنگامي که ران زنگ در را ميزند اوجي پشت درختهاي حياط
بغل در پنهان بوده و نيکول که از ترس خود او جي بس که وقت
و بي وقت مزاحمشان ميشده به در حياط يک نوع آيفون گذارده
بوده که از داخل براي کسي باز نميشده و بايد بروي خودت در
را باز کني
پابرهنه درحالي که خانه را غرق بوي خوش و شمع هاي
رومانتيک کرده بوده و در حمام هزاران شمع روشن کرده بوده
و موزيک جازي گذاشته بوده به بيرون ميايد و درب را ميگشايد
که او جي از پشت درخت پريده و با چاقو گردنش را گوش تا
گوش ميبرد
و سپس ران را هم که شنيده اند ميگفته ...هي ..هي ...هي
با همان چاقو ميکشد
بر اثر مقاومت ران او انگشت وسط دست خود را بدجوري ميبرد
و از درب عقب در حالي که خون از دستهايش ميريخته قطره فطره
خانه را ترک ميکند
هنگامي که به خانه ميرسد چون تنظيم کرده بوده که خود را براي
سفربه هواپيماي
نيمه شب برساند تا ظني کسي به او نبرد از بدشاسي
او راننده ليموزين جلو درب اصلي بوده و او مجبور ميشود ماشينش
را در خيابان گذارده و خودش دو لا دولا از پشت ساختمان وارد شود
که بدنش به کولر اطاق ميهمان ميخورد و هم سر و صداي کولر بلند
ميشود و هم يکي از دستکش هاي خونين از جيبش مي افتد

بالاخره به درون رفته در آيفون به راننده ميگويد که داشتم دوش
ميگرفتم الان ميايم و پس از مدتي چمدان هائي را بيرون ميگذارد
و يک ساک را با خود به داخل ليموزين ميبرد
ميگويند تمامي لباسهاي خونين خود و چاقو و همه چيز در آن بوده
که پليس تمامي اطراف هتلش در شيکاگو را جارو کرد
ميگويند پليس لوس آنجلس تمامي فرودگاه را زير و رو کرد ولي
چيزي گير نياورد
ميگويند کسي متوجه زخم روي دستش نشده زيرا باندي نبوده
من ميگويم به جاي باند گونه اي چسب است که ميتواني بروي
بريدگي چاقو مانند چسب دو قلو بريزي و زخم را ببندي !!!!!!

به هر حال تا اينجا ماجرا واضح و روشن است

از اينجاي ماجرا پليس مادرجنده فاسد کثافت تر از پليس هاي
نيويورک وارد کار و کثافت کاري ميشود

يعني نيمه شب شخصي سگش را ميبرده بگرداند که سگي
خونين وبسيار تميز و سفيد ميبينند که زوزه ها و ناله هاي
دردناکي ميکرده و هنگامي که به دنبالش ميروند جلوي خانه
نيکول که درش باز بوده و بدن نيکول ديده ميشده مي ايستد
و رو به داخل زوزه ميکشد که ماجرا سريعا يعني دو ساعت
بعد به اين پليس هاي مادرجنده لوس آنجلس ميرسد

عده اي که ميگويند يکي حتي در اطاقش عکس صليب
شکسته را بر ديوار کوبيده بوده با هم بر سر صحنه جنايت
ميايند و همان مادرجنده فاشيست که عقده کشته بوده اش
که چرا يک زن سفيد را مردي (( سياه )) ميگايد !!!!!!!!!
و ثروتمند هم هست و اين تروفي را کتک هم ميزده قبلا!!

وقتي به صحنه ميرسند و کار را ميبينند همگي با هم چون
او جي راهمانجا در حضور جسدها مقصر ميشناسند !!!!!!

تصميم به محکم کردن کار ميگيرند و با خود مقدار از خون نيکول
و ران را به خانه او جي مياورند براي فريم کردن او

وقتي ميرسند سه نيمه شب بوده و با ماليدن آن خون به بعضي
از جاهاي ماشين در خيابان پارک شده و ريختن جاهائي او را
نديده فريم کامل (نشانه ربط آن خانه و اين خانه کرده ) از
قضاي روزگار دستکش او جي را هم ميابند و از گهي که خورده
بوده اند فکر کنم پشيمان ميشوند ولي فايده اي ديگر نداشته

اين قضيه به نظر من کاملا روشن که من به شدت دنبال کردم
آن چنان گه گيجه اي در امريکا سر مردم آورد که نزديک بود
جنگ داخلي سر سفيد سياه بشود
باور کنيد اين سياهان اغراق را به جائي رسانده بودند که ميگفتند
سفيدان چشم ديدن يک سياه ثروتمند را هم حتي ندارند !!!!!
تمامي کثافت کاري هاي پليس را وکيل ورزيده سياه پوستي
بر ملا کرد و در همان حال او جي را بي گناه شمرد!!!!!

پليس مادرجنده که فقط کثافت کوچکي خورده بود حتي متهم
شد که آن دستکش را هم براي فريم از سر صحنه اورده اند !!!

يعني خر تو خري غريبي شد و نهايتا به دليل کثافت کاري پليس
او جي را بيگناه شناخته و آزاد شد .

روزي که در مجلسي بودم و عده اي گرم بحث بودند و خود را در
حال کشتن که به هم اين را که او گناهکار است يا بيگناه ثابت
کنند
من همين تئوري بالاي خود را دادم و گفتم - مگر نميشود هر دو
مقصر باشند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مساله جبهه غرب و فاندمنتاليزم اسلامي به شکل طالبان يا ايران
چنين چيزيست

جبهه غرب پليس هاي مادرجنده لوس انجلس هستند من قبول
دارم
ولي فراموش نکنيد او جي بود که دست به جنايت دو انسان زد و
قصر در رفت مگر نه ؟

يعني جمهوري اسلامي او جي است نبايد از کثافت کاري پليس
ما فراموش کنيم که با يک قاتل سر و کار داريم

پليس هاي لوس آنجلس مادرجنده اند ولي فکر نکنم تا کنون حتي
يک ايراني را کشته باشند مگر نه ؟
آنان نقشه براي کثافت کاري در سطح حوزه عملياتي خود در چهار
چوب (( قانون )) ميکشند
ولي او جي هاي ما براي گسترش بي قانوني و تنها قانون اسلام
را جاري کردن در سطح جهاني

بايد بروند چاره اي ابدا نيست و ميروند...و من و شمايان آن کافه
معروف ازادي را باز خواهيم کرد ولي به همه بگويم من اهل کار
و بار ديگه ابدا نيستم بسمه ..........................نانا

No comments: