
درد!
شخص دردمند و مستاصلی مطلب زیر را در کامنت گیر
وبلاگ روابط عمومی نانا گذارده :
دوست غمگینم :
چه بگویم که دل افسردگیت از میان برخیزد
نفس گرم گوزن کوهی ٬ چه تواند کردن
سردی برف شبانگاهان
را که پر افشانده به دشت ؟ نانا
((فقط می خواهم هر چه زودتر برایم حکم مرگ صادر و اعدامم کنید:
16 ساله بودم که از خانه فرار کردم. شب های سرد زمستان در
خیابان ها بودم و مجبور شدم با مردان زیادی رابطه برقرار کنم
--------------------------------------------------------------------------------
ایسکانیوز:
یک زن مبتلا به ایدز امروز در دادگاه کیفری تهران درحالی کشتن
پسر شیرخوارش را گردن گرفت که خبرنگاران با شنیدن جزییات
جنایت تکان دهنده، اشک می ریختند.
زنگ تلفن همراه بازپرس کشیک دادسرای جنایی تهران بامداد
14 شهریور 85 به صدا درآمد و از مرکز فوریتهای پلیس 110
خبر رسید زن 27 ساله ای به نام سهیلا، سر پسر 5 روزهاش
را در خیابان فرمانیه برید.
سهیلا پس از بازداشت گفت: از این زندگی نکبتبار خسته
شدهام و نمیدانم پدر و مادرم کجا هستند. مدتی است از
شهرستان فرار کرده و به تهران آمدهام . میدانستم اگر بچه
من که پدر بالای سرش نیست، زنده بماند عاقبتش بدتر از من
خواهد بود. به همین خاطر سر او را بریدم. حالا هم میخواهم
مرا اعدام کنید تا از شر این همه بدبختی خلاص شوم.
در ابتدای این نشست نماینده دادستان به تشریح کیفرخواست
و برای سهیلا اشد مجازات خواست.
زن جوان وقتی رو به روی پنج قاضی شعبه ایستاد جنایت را
گردن گرفت و در تشریح جزییات ماجرا توضیح داد: 16 ساله
بودم که از خانه فرار کردم. شب های سرد زمستان در
خیابان ها بودم و مجبور شدم با مردان زیادی رابطه برقرار کنم.
آنجا شروع بدبختی هایم بود؛ ایدز و هپاتیت گرفتم و به الکل
و مواد مخدر معتاد شدم. نامردی و بی رحمی های اطرافیانم
مرا سنگدل کرد. پسرم پ
نهانی به دنیا آمد. احتمال زیادی می دادم که فرزندم به ایدز
مبتلاست. به همین خاطر او را کشتم تا بعدها عذاب نکشد.
قاضی عزیز محمدی: چرا پسر 5 روزه را سر بریدی و
روده هایش را بیرون کشیدی؟
سهیلا: می توانستم او را خفه کنم تا از شر این زندگی نکبت
بار رها شود اما با چاقو به جانش افتادم تا آدم کشی را بهتر
تجربه کنم و بتوانم از هر که آزارم می داد انتقام بگیرم.
قاضی: گفتی می خواستی از هر که به تو ظلم کرده انتقام
بگیری؟ چرا پسر 5 روزه ات را چنین فجیع کشتی؟
سهیلا: قبول دارم که اشتباه بزرگی کردم و حالا می خواهم
اعدامم کنید.
قاضی: خودت اعتراف کردی با مردان زیادی رابطه پنهانی
داشته ای. اکنون زنای غیر محصنه را قبول داری؟
(تا حکم سنگسارت را صادر کنم)
سهیلا: نه، من فقط وصیت پدرم را اجرا کردم. پدرم با آنکه سه
همسر داشت اما زنان زیادی را به خانه می آورد.اواخر عمرش
هم به من گفت بعد از مرگم باید با مردان زیادی رابطه داشته
باشی تا گناهانم بخشیده شود! من هم به وصیتش عمل کردم.
قاضی: می دانی پدر بچه ات کجاست؟
سهیلا: بله، می دانم، او معتاد است. به همین خاطر آدرسش
را نمی دهم تا به دردسر نیفتد. فقط می خواهم هر چه زودتر
برایم حکم مرگ صادر و اعدامم کنید.
4:19 AM ))
No comments:
Post a Comment