
شاملو
در معبر من
دیگر
هیچ چیز نجوا نمی کند :
نه نسیم و نه درخت
نه آبی در گذر .
شره شره نوحه ئي گسیخته
می جنبد
تنها
سیاه تر از شب
برگرده سرگردانی باد
دور
شهر من آنجاست
تنها مانده
در غروبی هموار
که آسان نمی گذرد -
شهر تاریک
با دو دریچه مهربان
که بازگشت دردناک مرا
انتظار می کشد
در پسکوچه پنهان .
No comments:
Post a Comment