
به ابوالحسن بنی صدر
با خشم و جدل زیستم
و به هنگامی که قاضیان
اثبات آن را که در عدالت ایشان شایبه نیست
انسانیت را محکوم می کردند
و امیران
نمایش قدرت را
شمشیر بر گردن محکوم می زدند ٬
محتضر را
سر بر زانوی خویش نهادم
و به هنگامی که همگنان من
عشق را
در رویای زیستن
اصرار می کردند
من ایستاده بودم
تا زمان
لنگ لنگان
از برابرم بگذرد.........................شاملو
No comments:
Post a Comment