
یک فرمان !
سخنان بسیار مهم ابوالحسن بنی صدر ریاست جمهوری
دولت سایه مردم ایران را برایتان از گویا نیوز کپی کرده ام
با دقت بخوانیدش
و لینکش کنید .................................نانا فرمانده
نقش سلاح اتمی در رابطه رژيم با مردم؟ ابوالحسن بنی صدر
در ۱۸ تير ماه ، سالروز ايلغار مافياهای نظامی–مالی به دانشگاهها، دانشجويان مسئوليت شناس در برابر رژيم ، شيپور بيدار باش را بر بام وطن ، به صدادر ﺁوردند .هجوم مأموران رژيم و دستگير کردنها ، اين واقعيت را ﺁشکار کرد که سه دهه تقلای رژيم بقصد فرو بردن دانشگاهها در سکوت و فرمانبری ، به شکست انجاميده است . دانشجويان چون قلب می طپند و خون حرکت را در رگهای مردم سراسر ايران جريان می دهند . بنا بر صورت، دو نيرو نابرابرند :
رژيم مافيا قوای سرکوب فراوان در اختيار دارد و بر ضد دانشجويان بکارشان می اندازد و دانشجويان تنها هستند . حتی جمهور دانشجويان هنوز دانش و معرفت مسئوليت شناسی را نجسته اند . اهل سياست و مردم هيجان جنبش برای استقلال ايران و ﺁزادی خود را نجسته اند . بنا بر محتوا ، باز دو نيرو نابرابرند :
مردم ايران از رژيم ناراضی هستند . جوانان ايران نه حال و نه ﺁينده ای در خور انسان ﺁزاد و در رشد دارند . انزوای رژيم در درون و نيازش به بحران سازی در دورن و بيرون از ايران، شتاب و شتاب فرسايش ﺁن را بيشتر می کند . به سخن ديگر، رفتنی است . يکدست کردن دولت يا تصرف دولت توسط مافياهای نظامی – مالی و پند نگرفتن از تجربه حکومت خامنه ای – احمدی نژاد و تشديد بحرانها به نسل جوان کشور می گويند :
اين رژيم ، بقا از راه گشايش را
نا ممکن تصور می کند و بر ﺁنست که « تا ﺁخر برود » . ﺁيا ربطی ميان افتادن رژيم در بن بست سرکوب ↔ بحران و رفتارش در قلمرو « فن ﺁوری اتمی » و دست يابی احتمالی به سلاح هسته ای وجود دارد ؟
پرسش يازدهم : داشتن بمب اتم برای نظام حاکم چه سودی در درون ايران ميتواند داشته باشد؟ اهرم فشار و سرکوب؟يا تفوق سياسی؟ :
۱ - خواه قصد رژيم تنها استفاده از اتم در توليد برق باشد و چه دست يابی به سلاح اتمی ، موفقيت را عامل تثبيت خويش می انگارد . زيرا گمان می برد که
الف - ثابت کرده است ، در « اسلام ولايت فقيه » ، علم و فن تحصيل کردنی است . زيرا رژيم موفق شده است بطلان ادعای ناسازگاری اسلام خود را با دانش و فن ، ثابت کند . موفق شده است بطلان ادعای ناسازگاری رشد علمی با اسلام را که ، طی دو قرن، به نسلهای ايرانی القاء شده است ثابت کند .
ب - اسلام ولايت فقيه بر ديگر گرايشهای حوزوی تفوق دارد و همان « اسلام ناب محمدی » است . در نتيجه،
ج - رژيم حق دارد هم از اسلام و هم از رشد مشروعيت بستاند .
بنا بر طبيعت استبداد، رژيم در همان بيراهه است که رژيم پهلوی در ﺁن بود . با اين تفاوت که ﺁن رژيم از تجدد و ترقی مشروعيت می گرفت و اسلام را ضد ترقی می خواند . و نيز، در بيراهه ايست که رژيم استالين شد و کارش به سقوط کشيد :
ﺁن رژيم، در همان حال که دين را ترياک توده ها می شناخت و با ﺁن در ستيز بود، بنا را بر حاکميت ايدئولوژی بر دانش و فن گذاشت و بيراهه را تا پرتگاه و سقوط در ﺁن رفت .
علت سقوط در پرتگاه نيز اين بود که ايدئولوژی وقتی بيان قدرت، ﺁنهم از نوع فراگير است، با علم و فن در تضاد می شود . اين تضاد ، يک تضاد ساده نيز نيست . زيرا از سوئی ، بيان قدرت با رشد دانش و فن وقتی که آنرا نقض و نفی می کند، تضاد دارد و از سوی ديگر، رژيم حاکم هم می بايد پاسدار سلطه ايدئولوژی بر دانش و فن باشد و هم خود را عامل رشد دانش و فن بگرداند و بباوراند . گرفتار شدن رژيم ميان اين دو جبر ، اين نتايج را ببار می ﺁورد:
الف – جهت دادن به دانش و فن به سوی هدفهای رژيم و ب – محدود کردن رشد دانش و فن در قلمروهای ديگر . در نتيجه، گسترش فقر علمی و فنی و نيز فقر اقتصادی . امروز می دانيم چرا رژيم استالين ﺁن جهت را به اقتصاد و به دانش و فن داد و چرا در مسابقه با غرب بازنده شد و چرا رژيمش از پا در ﺁمد.
توان بيان قدرتی که راهبر رژيم مافياهای نظامی – مالی است از توان ايدئولوژی رژيم استالين بمراتب کمتر است : واپس ماندن روز افزون دانشگاهها و سرکوب مستمر دانشگاهيان و دانشجويان و خارج کردن « دانش و فن هسته ای » از قلمرو دانشگاهها و قرار دادنش تحت مديريت سپاه پاسداران ، خود به فرياد می گويند : بيان قدرتی که ولايت مطلقه فقيه است با دانش و فن ناسازگار است . هزينه سنگين ساختمان پناهگاهها و خريد دستگاهها و هزينه بمراتب سنگين تر بحران اتمی ، به تنهائی ، گويای نه نارسائی که تضاد ولايت مطلقه فقيه با مديريت سازگار با دانش و فن و رشد اين دو هستند .
۲ – در ايران امروز، به دانش و فن ، همان دو جبری سمت می دهند که در روسيه دوران استالين و جانشينان او سمت می دادند : قلمرو نظامی .
در حقيقت، رژيم در رابطه قوا با مردم و نيز در رابطه قوا با قدرتهای خارجی است . اين دو رابطه قوا را نيز نظامی گردانده است . به ظاهر، در دو جبهه می جنگد : در داخل با مردم و در خارج با امريکا و اسرائيل و... اما در واقع، نظامی کردن رابطه خود با مردم را مستند به دشمنی امريکا و اسرائيل با اسلام و ايران می کند و بدين دشمنی توجيه می کند .
بدين قرار، نظامی کردن دولت از راه اتفاق نيست . نظامی کردن رفتار رژيم با مردم، از راه اتفاق نيست . جيره بندی بنزين و تبديل شدن شهرها به ميدان جنگ، از راه اتفاق نيست . تحمل نکردن يادﺁوری مسالمت ﺁميز ايلغار خونين ۱۸ تير و هجوم قوای مسلح و تيراندازی و دستگيريها، از راه اتفاق نيست . مسلحانه به مقابله گروههای سياسی رفتن، ﺁنهم وقتی با مسالمت ﺁميز ترين لحن، انتقاد می کنند، از راه اتفاق نيست . پای امريکا را به هر بهانه ، بميان ﺁوردن و حتی اعتراض به جيره بندی بنزين را تحريک امريکا خواندن، از راه اتفاق نيست . اينهمه به حکم ﺁن دو جبر است . رژيم راه ديگر، راه گشايش فضای سياسی را به روی خود بسته است . از اين رو است که مافياهای نظامی – مالی چنين لجوجانه بحران اتمی را تشديد می کنند . کار را به صدور قطعنامه سوم و حضور ناو هواپيمابر سوم امريکا در خليج فارس کشانده اند اما همچنان در کار تشديد بحرانند .
۳ - در کار تشديد بحرانند از جمله به اين دليل که می پندارند می توانند « برنامه اتمی را اجرا کنند . چون اجرای برنامه، برغم مخالفت افکار عمومی جهان و دولتهای جهان انجام گرفته است، به ﺁنها امکان می دهد به مردم ايران و مردم منطقه بگويند : بنگريد ! ما در برابر دنيا ايستاديم و اراده خود را به جهانيان تحميل کرديم . پس فکر مخالفت با « نظام مقدس » ما را از سر بدر کنيد . با ثبات ترين دولت ما هستيم !
در حقيقت، دلهره سقوط، يک لحظه استبداديان را ترک نگفته است . بحران می سازند زيرا از سقوط می ترسند . بر کم و کيف نيروهای مسلح می افزايند زيرا از سقوط می ترسند . حزب ترس شده اند و شب و روز مردم را می ترسانند، زيرا از سقوط می ترسند . مردم را ميان دو سنگ ﺁسياب نگاهداشته اند زيرا از سقوط می ترسند . از اروپا و امريکا تضمين می خواهند زيرا از سقوط می ترسند . ايران را گرفتار قرضه خارجی می کنند زيرا از سقوط می ترسند . ﺁخر می پندارند غرب از بيم بر باد رفتن مطالبات خود، مانع سقوط رژيم می شود . منابع زير زمينی کشور را به حراج گذاشته اند ، زيرا از سقوط می ترسند . در هر کشوری که بتوانند ، مردم را از صحنه بيرون و سازمانی مسلح را وارد صحنه می کنند زيرا از سقوط می ترسند .
انگيزه رژيم در ايجاد بحران اتمی بهيچ رو ، نگرانی بابت « دوران بعد از نفت » نيست . چرا که اگر اين نگرانی را داشت، منابع نفت و گاز کشور را به حراج نمی گذاشت . اينهمه اسراف و تبذير در مصرف نفت و گاز را روا نمی ديد ، سالانه ۶ ميليارد دلار بنزين وارد نمی کرد . به فکر توليد برق سالم و انرژيهای تجديد پذير می شد .اما توليد برق را نيز نظامی می کند زيرا از سقوط می ترسد . دولت مافياها بيشترين قراردادهای خود را با سپاه می بندد زيرا از سقوط می ترسد .
به اين ترس شديد از سقوط هم امريکا پی برده و هم اروپا، از اين رو است که دارند با رژيم مافياها بازی می کنند . در همان حال که تنها عامل وضعيت عراق و لبنان و فلسطين و افغانستانش می کنند، افکار عمومی جهان را متقاعد می کنند که ايران مرکز تروريسم جهان است و هرگاه به سلاح اتمی مجهز شود، خطری بزرگ می شود برای تمامی جهان . با توجه به اين واقعيت است که ﺁقای برژنسکی ، در کميسيون روابط خارجی سنای امريکا ، هشدار می دهد که ﺁقای بوش و حکومت او سياستی را در پيش گرفته اند که بضرورت به جنگ با ايران می انجامد . بسا اين حکومت بهانه جنگ را نيز بسازد .
رژيم مافياها هر روز ايران را چند قدم به نقطه ای نزديک می کند که يک طرف ﺁن پرتگاه محاصره اقتصادی و جنگ است و طرف ديگرش پرتگاه جام زهر سرکشيدن و تسليم شدن و گذاشتن هزينه ﺁن بر دوش مردم ايران .
پرسش دوازدهم : مافياهای نظامی- « روحانی » - مالی با کدام اطمينان بر سر هستی ايران قمار می کنند ؟
با اين اطمينان که برای خود باختی را متصور نمی بينند . زيرا هرگاه غرب کوتاه ﺁمد، ﺁنها پيروز شده اند . رژيم خود را نيرومند و با ثبات باورانده اند و از دلهره سقوط ﺁسوده اند . و هرگاه کار به تن دادن به خواست غرب کشد، از سوئی، بابت ﺁن، از غرب « امتياز ها » گرفته اند و از امريکا تضمين امنيت رژيم را ستانده اند و از سوی ديگر، مبلغ باخت را از کيسه مردم ايران پرداخته اند . تصور می کنند مردمی که سالها در بحران زيسته و سرمايه ها و استعدادهای خود را از دست داده اند، ﺁمادگی ﺁن را ندارند که بر ضد رژيم برخيزند.
ﺁيا محاسبه قماربازان بر پايه واقعيت ها انجام گرفته است؟ ﺁنها اين طور می پندارند . چنانکه قمار بازانی که بر گرداگرد ميز قمار می نشينند، پيشاپيش، خود را برنده می انگارند و به استدلال کسی که ﺁنها را به ترک قمار می خواند، گوش نمی دهند . با وجود اين، حق را بايد گفت و تکرار کرد : حق اينست که محاسبه را برابر منطق صوری به عمل ﺁورده اند . زيرا بحران اتمی هر طور تمام شود، زيان کننده اول مردم ايران و زيان کننده دوم رژيم است . دلايل زيانمند بودن، مجهز شدن به سلاح اتمی و نيز دلايل همه چيز را قربانی توليد برق از اتم کردن را در پاسخها به پرسشهای پيشين ، ﺁورده ام . می ماند زيانمند بودن تسليم به غرب :
پرسش سيزدهم : آيا در درون نظام، جناحهای مختلف بر سر داشتن و يا نداشتن بمب اتمی اتفاق نظر دارند؟ و يا منافع متفاوت آنها مواضع مختلفی را ايجاب ميکند؟
۴ - هرگاه، در ﺁغاز ، مافياها بر سر امتيازها چانه زده بودند و امتيازها را ولو اندک، بيشتر کرده و به بحران پايان داده بودند، در قمار برنده بودند . اما با هر روز که گذشته است ، موقعيت رژيم ضعيف تر شده است . کار به جائی کشيده است که اگر امروز ، تن به معامله با غرب بدهند، زيانشان از فردا کمتر است . چرا که پس از رد پيشنهادهای غرب و روسيه و چين، توافق با غرب ولو در ازای « امتيازها » ، به تسليم تعبير می شود و مافياها را در سطح رژيم ، در سطح کشور، در سطح منطقه و در سطح جهان ضعيف می کند و دلهره سقوط رژيم را بيشتر می کند :
● در سطح رژيم ، خامنه ای ، ديگر خامنه ای دوره های رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی و خاتمی نيست . اينک با مافياها و « روحانيان » همدست مافيا، هم سرنوشت شده است . پس گرايشهای مخالف ناگزير می بايد مردم را به صحنه ﺁورند تا بر رقبای ضعيف شده خود غلبه کنند . هرگاه با مداخله مردم تعادل قوا در درون رژيم برهم خورد، پويائی تحول توان روز افزون می گيرد و با طرد مافياها و « روحانيان » همدست ﺁنها، توان بر توان می افزايد :
● در سطح رابطه دولت با ملت، بلحاظ حضور مردم در صحنه ، تغيير اين رابطه و تغيير ساخت دولت ناگزير می شود . از اين رو است که نزاع بر سر قدرت ، در درون رژيم، اهميتی را يافته است که هيچگاه نمی داشت . از اين رو است که ترس رژيم از ﺁنها که بر راست راه ﺁزادی و استقلال هستند، شدت بی سابقه جسته و مافياها و « روحانيان » همدست ﺁنها اين نگرانی را به اشکال گوناگون بروز می دهند .
● در سطح منطقه و جهان، می بايد به خواستهای ديگر امريکا و اسرائيل تن بدهد . ﺁلکساندر ﺁدلر، در فيگارو نوشته است : موقعيت ايران چنان است که به هر طرف بگرايد، وضعيت تمامی منطقه اين يا ﺁن تغيير را می پذيرد : اگر جانب صلح و همکاری با امريکا را بگيرد، وضعيت از فلسطين تا افغانستان يکسره تغيير می کند . اگر به سياست کنونی خود ادامه دهد، تمامی منطقه در جنگ و ترور بيشتر فرو می رود .
بديهی است چنين موقعيتی را برای رژيم، قائل شدن تبليغ اين فکر نيز هست که کانون ﺁتش جنگ و ترور از پاکستان و افغانستان تا شرق ﺁفريقا ، ايران است . حال اگر رژيم خود اين کانون را خاموش نسازد، امريکا به زعم خود چاره ای جز خاموش کردن اين کانون، با توسل به نيروی نظامی نخواهد داشت .
۵ - بحران اتمی که، بنفسه، مجموعه ای از بحرانها است ، با جنگ و ترور از سوئی و با ناتوانی امريکا در عراق و افغانستان از سوی ديگر، در ﺁميخته و فشار اقتصادی و... را به بار ﺁورده و وضعيت را بغايت خطرناک کرده است . اين وضعيت خطرناک، گرايشهای مختلف رژيم را بناچار رودر رو قرار داده است .
مردمی که می شنوند بلحاظ قرار گرفتن کشور در شرائط جنگی، بنزين جيره بندی شده است و گرانی را طاقت شکن می يابند، ديگر نمی توانند ترديد کنند که خطر بروز جنگ و محاصره اقتصادی جدی است . بديهی است که بخشی از رژيم بر ﺁن می شود بيانگر اين نگرانی در سطح رژيم بگردد .
زمانی، در رياست جمهوری خاتمی، به حکومت پوش پيشنهاد شد که ايران ﺁماده است بر سر حل و فصل تمامی مسائل فی مابين، با امريکا به گفتگو بنشيند . ﺁقای بوش و وزارت خارجه اش ، به اين پيشنهاد اعتنائی نکردند . بيهوده پنداشتند خود در موضع قدرت هستند و رژيم ايران در موقع ضعف. هرگاه پذيرفته بودند، ايران ، در جريان صلح و از رهگذر اين جريان ، اعتباری بی مانند می جست و نقش رهبری کننده در سطح منطقه بدست می ﺁورد . اما اينک ، رژيم حاکم بر ايران، در موقعيت ﺁن روز نيست . امريکا نيز در موقعيت ﺁن روز نيست . قوائی هم که ﺁن روز بسی ﺁسان مهار کردنی بودند، امروز، بسيار مشکل مهار کردنی هستند . وضعيت امروز، يک پرسش بسيار مهم را پيش رو می نهد :
ﺁيا حکومت بوش و حکومت مافياهای نظامی – « روحانی » – مالی می توانند بر سر مجموعه مسائلی که به يکديگر گره خورده اند، به گفتگو بنشينند و به توافق دست يابند و يا می بايد ، در امريکا، حکومت دموکراتها و در ايران حکومت جبهه مخالف مافياهای حاکم تشکيل شوند و به گفتگو بنشينند ؟
در ايران ، حکومت يکدست « اصول گرايان » در درون و بيرون از مرزها، نماد بی کفايتی، خشونت گرائی و بحران سازی گشته است . بنا بر دو سنجش افکار در سطح جهان، رژيم ايران دومين رژيم منفور در جهان است و احمدی نژاد در سطح جهان منفور است . دولتی چنين منفور و « رئيس جمهوری » تا اين اندازه مورد نفرت، مذاکره کننده ضعيفی است . گرايشهای مخالف « اصول گرايان » از اين واقعيت ﺁگاه هستند . با ﺁماده گفتگو نشان دادن خود از زمان « انتخابات » رياست جمهوری و نيز ﺁماده چشم پوشی از سلاح اتمی نشان دادن خويش، خود را توانا ترين برای طرف گفتگو قرار گرفتن ،معرفی می کنند . اميدوارند وضعيتی که روز به روز سخت تر می شود،
الف - ﺁقای خامنه ای را از مافياها جدا و به ﺁنها متمايل کند و
ب – خامنه ای بازنده و ضعيف تابع ﺁنها بگردد و
ج – با قبضه دولت ، ﺁنها از موضع قوی تری بر سر ميز گفتگو بنشينند .
هرگاه اين تغيير در رژيم امروز انجام بگيرد ، بلحاظ ضعف حکومت بوش، طرف مذاکره ای که بتوان از او امتياز گرفت، بوش و حکومت او است . به شرط ﺁنکه ماجرای معامله بر سر گروگانها ، اکتبر سورپرايز ، تکرار نشود . يعنی ، اين بار، با دموکراتها معامله پنهانی انجام نگيرد و گفتگو تا پيروزی دموکراتها در انتخابات رياست جمهوری نوامبر ۲۰۰۸ ، به تأخير انداخته نشود . هرگاه تغيير در رژيم انجام نگيرد و مافياها تا پايان « رياست جمهوری » ﺁقای احمدی نژاد بر حکومت بمانند، رژيم در موقعيتی نيست که با دموکراتها معامله پنهانی کند . بعد از پيروزی احتمالی دموکراتها در انتخابات رياست جمهوری ، موقعيت رژيم بازهم ضعيف تر شده و در معامله احتمالی ، زيانش بزرگ تر خواهد شد .
۶ – فرصت از پی فرصت سوزندان را بر از دست دادن موقعيت خود در رژيم، ترجيح دادن ، روشی است که « اصول گرايان » در پيش گرفته اند . توضيح اين که در سطح منطقه و در رابطه با امريکا و اروپا، در ﺁنچه به بحران اتمی مربوط می شود، ابتکار عمل را از دست داده و واکنش کنش غرب شده اند . در اين واکنش، به ترتيبی عمل می کنند که پنداری از ازل تا به ابد فرصت دارند . اين رويه، ناشی از ضعف خامنه ای – احمدی نژاد و حکومت « يکدست » ﺁنها ميباشد هم در سطح رژيم و هم در سطح جامعه ملی . کند کردن روند فعاليتهای اتمی و گفتگوهای « مثبت » با ﺁقای خاوير سولانا، کميسر امور خارجی اروپا، گفتگوها با مقامات کاخ رياست جمهوری فرانسه ، گويای قصد رژيم بر به تأخير انداختن تهيه و تصويب قطعنامه سوم و بسا گويای تغيير تناسب قوا در رژيم است : اگر برای اطلاعی اعتبار قائل شويم که می گويد : جناح انگليسی در رژيم تضعيف شده است و جناح امريکا قوت گرفته است و، نيز، می گويد : جناح انگليسی ﺁقای مهدوی کنی را وارد ميدان کرده است تا « اصول گرايان » را متحد کند اما نه توان اتحاد برای مافياها مانده است و نه اتحادشان ضعفشان را درمان می کند، رويه کنونی رژيم بيانگر تغيير تناسب قوا در رژيم است .
بحران سازيهای در داخل کشور که جيره بندی بنزين و واکنشی که ببار ﺁورد ، تازه ترين ﺁنهاست، - بشرط ﺁنکه دستگيری دانشجويان در ۱۸ تير ، بحران جديدی را ببار نياورد - همه صفت نظامی ، يعنی سرکوبگرانه با توسل به سپاه و قوای انتظامی و بسيج دارند . اين بحرانها ، ولو تحريک باشند بقصد ناگزير کردن عناصر فعال به ورود به صحنه و دستگيری و خنثی شدن آنها، در همان حال که ترجمان ترس رژيم از سقوط هستند ، بيانگر تغيير فکر جمعی در ايران امروز و نيز تعيين کننده تر شدن روياروئی در درون رژيم نيز هستند .
بدين قرار، عاملی که در حال حاضر نقش فرعی دارد اما وضعيت چنان است که هرگاه نقش اصلی را پيدا کند، تغيير بنيادی می شود، عامل مردم ايران است :
هرگاه جبهه مخالف دولت مافياها به رهبری خامنه ای ، مردم را وارد صحنه کند، نقشی که مردم پيدا خواهند کرد ، همان نقش فعل پذيرانه ايست که در انتخابات ۱۳۷۶ يافتند و ﺁقای خاتمی را به رياست جمهوری رساند . اما اگر مردم بطور خودجوش وارد صحنه شوند، نقش فعال پيدا می کنند و صاحب اختيار سرنوشت خويش می شوند .
هيچ زمان سرنوشت ايران و مردم ﺁن، اين اندازه در گرو تصميم اين مردم نبوده است . اگر گرايش رژيم بدين يا بدان سو، باشد منطقه و از جمله ايران را در جنگ و ويرانی ديرپا فرو می برد و يا منطقه را رام و تحت سلطه می گرداند، اين تصميم مردم ايران است که ايران و منطقه را از زير سلطه بيرون می برد و سراسر منطقه را از خشونت و ويرانی به ﺁزادی و ﺁبادی باز می ﺁورد .
اما ﺁيا مردم ايران از توانائی خويش ﺁگاهند ؟ ﺁيا می دانند که می توانند تصميم تاريخی را بگيرند و خود به عمل درﺁورند ؟ پاسخ اين پرسش دانسته نمی شود مگر ﺁنکه هرايرانی ﺁگاه مسئولی ، مردم را از خطربی عملی ، از توان تصميم و اثر اجرای تصميم ﺁگاه کنند و ايرانيان را بی ﺁنکه خسته شوند، به مسئوليت خويش و به گرفتن تصميم و برخاستن بخوانند .
No comments:
Post a Comment