مولانادر ده شراب یکسان تا جمله جمع باشیم
تا نقشهای خود را یک یک فرو تراشیم
ما طبع عشق داریم پنهان آشکاریم
در شهر عشق پنهان در کوی عشق فاشیم
خود را چو مرده بینیم بر گور خود نشنیم
خود را چو زنده بینیم در نوحه رو خراشیم
تا ملک عشق دیدیم سرخیل مفلسانیم
تا نقد عشق دیدیم تجار بی قماشیم .
No comments:
Post a Comment