Sunday, July 15, 2007

عروسک کوکی - فروغ فرخزاد


((برای تمامی عروسک های کوکی ))


بیش از اینها ٬ آه آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند


می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ٬ ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ ٬ بر قالی
در خطی موهوم ٬ بر دیوار









*






می توان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیاهو ترک می گوید

می توان بر جای باقی ماند
در کنار پرده ٬ اما کور ٬ اما کر





















*



می توان فریاد زد
با صدائی سخت کاذب ٬ سخت بیگانه
(( دوستت می دارم ))
می توان در بازوان چیره یک مرد
ماده ای زیبا و سالم بود
با تنی چون سفره چرمین
با دو پستان درشت سخت
می توان در بستر یک مست ٬
یک دیوانه ٬
یک ولگرد ٬
عصمت یک عشق را آلود



























*

می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف
پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده ٬ آری پنج یا شش حرف









*


می توان یک عمر زانو زد
با سری افکنده ٬ در پای ضریحی سرد
می توان در گور مجهولی خدا را دید
می توان با سکه ای ناچیز ایمان یافت
می توان درحجره های مسجدی پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر






















*

می توان چون صفر
در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان چشم ترا در پیله قهرش
دگمه بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت
می توان چون آب در گودال خود گندید











*

می توان زیبائي یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
می توان در قاب خالی مانده یک روز
نقش یک محکوم ٬ یا مغلوب ٬ یا مصلوب را آویخت
می توان با صورتک ها رخنه دیوار را پوشاند
می توان با نقشه هائي پوچ تر آمیخت










*

می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت :
(( آه ٬ من بسیار خوشبختم ))




عکس ها عمدتا از کسوف ..................نانا

No comments: