Saturday, March 04, 2006
حسن آقاي گرامي
پستي از لگد کاراته زدن يک مثلني سرهنگ پاسدار جاکش
به يک دختر جوان که طفلک براي در امان بودن !!! پرچم ايران
را روي شانه اش انداخته گذارده .
اين ژست اين مامور مزدور و ضد مردمي مرا ياد خاطره اي
انداخت که اگرچه يک بار سالها قبل در پيام گير شبح نوشتم
ولي تصميم گرفتم دوباره براي حسن آقا و همه شماها
بنويسم
ياد آوري اين خاطره به خصوص اين روزها که پايان کار اين
مادرجندگان اسلامي است شايد خالي از تفريح براي دوستان
عزيزم نباشد
براي سالها هر روز صبح گروهي از اين افسران ورزيده گارد
جاويدان شاه را که تا خرخره بهشون رسيدگي مالي و رفاهي
ميشد با لباسهاي گرم کن شيک و پيک در خيابان سلطنت آباد
ميديدم که مانند گروهي گردن کلفت قلچماق ورزيده در حال
جاگينگ دسته جمعي ميدويدند و با هره و کره يک بخش
ميگفت :
- دختر جوان
بخش بعدي ميگفتند
- به به
سپس اولي ها ميگفتند
- پيرزن
دومي ها پاسخ ميداند
- اه اه
و من هرگاه اينان را ميديدم با خود فکر ميکردم اين گروه احتمالا
کساني هستند که اگر تقي به توقي بخورد تا آخرين قطره خون
خود براي شاه نثار خواهند کرد !!!!!
صبح روز بيست و سوم بهمن با همهمه همين گروه از خواب پريدم
و هنگامي که به بالکن رفتم باور کنيد از خنده و تعجب شوکه شدم
اين مادرجندگان را ديدم با يونيفورم هاي پاره پوره و خاک آلود در حالي
که بعضي ها کفش هم بپا نداشتند و کساني هم که داشتند حتي
فرصت بندش را بستن هم نيافته بودند در حالي که هريک يک
بسته اي شبيه بقچه زير بغل زده بودند و توسط عده اي جوان ايراني
کنترل ميشدند !!!
چون لشگري کتک خورده سرها از خجلت پائين افتاده ولي يک دست
با مشتي به هوا ميدويدند و شعار ميدادند :
- روح مني خميني و .......
خوب حسن آقا جانم اين مردک لگد زن هم دقيقا يکي از همانهائي
است که من ديدم
شک نداشته باش بچه هاي داخل ايران تمامي کساني که اکنون به
سن آن زمان من هستند به زودي شاهد همان صحنه ها با کمي اختلاف
ازامثال اين سرهنگ ها خواهند بود .برايت گارانتي ميکنم . نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment