Tuesday, March 14, 2006

مولانا

به مبارکي و شادي بستان ز عشق جامي
که ندا کند شرابش که کجاست تلخکامي

قدحي دو چون بخوردي خوش و شير گير گردي
بدماغ تو فرستد شه و شير ما پيامي

خنک آن دلي که در وي بنهاد بخت تختي
خنک آن سري که در وي مي ما نهاد کامي

ز شراب خوش بخورش نه شکوفه و نه شورش
نه بدوستان نيازي نه ز دشمن انتقامي

همه خلق در کشاکش تو خراب و مست و دلخوش
همه را نظاره ميکن هله از کنار بامي

No comments: