Wednesday, March 08, 2006

نيما يوشيج


کس ندارد خبر از هيچکسي
شب دراز است و بيابان تاريک
پيش ديوار يکي قلعه خراب
ماه سرد و غمگين
خرد ميگردد در نقشه ي آب
زير چند اسپيدار
شکلها ميگذرند
مثل اين است که چشماني باز
سويشان مي نگرند .

No comments: