Thursday, February 08, 2007
از براي خلبان کور
عرضم به خدمتت که ميخواهم ماجراي جالبي از اين
معرفت ايراني که خاص ماست بگويم که ببيني چگونه
نسل به نسل و سينه به سينه اين خصلت هاي خوب
فرهنگي ما منتقل ميشود
قبل ها از دوستي گفتم که دو پسر داشت که خيلي
صادق و درستکار اينان را بار اورده بود و اکنون هر دو
دانشگاه هستند
اين خانواده بهائي ايراني به اندازه اي انسان هاي شريفي
هستند که نهايت ندارد
در زبان اينان دروغ چونان دشنامي است و بچه هاي خود را
هم به اين شکل بزرگ و تربيت کرده اند
هنگامي که من با اينان آشنا شدم اين دو پسر يکي نه ساله
و يکي ده ساله بودند و من دوستي عميقي با اين دو براي
خودم جور کردم و کلي وقت با اينان صرف ميکردم تا فضولي
کنم و محيط مدرسه اي امريکائي را بهتر بشناسم
به همين دليل هفته اي حداقل يک بار اينان را به بيرون و
کافه اي ميبردم و به پدر و مادرشان هم فرصت استفاده و ديدن
فيلمي مناسب بزرگسالان را ميدادم و همگي راضي بوديم
روزي پسر بزرگتر که ده ساله بود براي من ماجرائي را گفت که
ناگهان رعشه اي گرفتم از اين معرفت ايراني
برايم گفت - در کلاس ما پسري بود که خيلي شر و شور بود و
همه را به شکلي آزار ميداد يعني لات کلاس
و دو سالي هم به نظرم از اينان بزرگتر بوده
و اين پسر روزي که نوبت پسر دوستم ميرسد براي کتک خوردن
به يک بهانه او را که از نظر جثه کوچکتر بوده ميگيرد و با گرفتن يقه
لباسش در ناحيه گردن او را به ديوار چسبانده و به گلويش فشار
اورده و مزخرفاتي به او ميگويد
اين پسر دوست من گفت - به دليل اين که دردم آمده بود و ميدانستم
که اين نره خر تا مرا کتک نزند ول نميکند با همان حالت خفگي به دليل
موهاي فرفري و پوست تيره اي که داشت براي
تحقيرش گفتم
- باي ...د ....وي ....آر ...يو ...گاندي ..
.( در امريکا بعضي ريسيست ها
هندي ها را گاندي مينامند به تحقير
يعني که گاندي مردني بود و لخت بود و پا برهنه بود و رهبر شما بود !!!!!
اين ماجرا در بچه مدرسه اي ها بسيار رواج دارد )
و به محض خارج شدن اين حرف پسرک نره خر بادي در گلو انداخت و
گفت :
- نه خير من ايراني هستم
تا اين را گفت من هم با شوک و چشمان گشاده گفتم - خوب من هم
ايراني هستم
که بلافاصله با چشمان خون گرفته گفت - اگه راست ميگي به فارسي
تا ده بشمار !!!!
و من هم درست چسبيده به ديوار در حال خفگي با سرعت گفتم
- يک دو سه چهار پنج شش هفت هشت نه ده .....
که دستش را برداشت و با لبخندي در حالي که دستي به سر من
ميکشيد گفت :
- بابا چرا از اول نگفتي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و با هم مثل برق دوست شديم .
بعدا من اين پسر را ديدم و با مادرش آشنا شدم و به سرعت درک
کردم که در خانه اي بسيار آشفته و زنج آور زندگي ميکند و شاهد
کتک و کتک کاري مادر و پدر و کلي چيزهاي زشت است به همين
دليل کلي اگرسيو شده و با همه خشونت ميکند ولي اون رگه ايراني
بودن و معرفت ايراني را نيازردن !!!حتي در يک خانواده اي که روابط
کار نميکند و هرز است هم رشد کرده در اين کودک
ما ايراني ها خصلت هاي بي مانندي داريم با تغيير سيستم احتماعي
همه بيرون خواهد آمد
به اين دفورمه رواني که همه ما را کرده اند نگاه نکن درست خواهيم
شد و ما هم بالاخره لنگان لنگان اين قافله جهاني را همراهي خواهيم
کرد ...................................نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment