Thursday, February 08, 2007




بفرما ....من هي برم زحمت بکشم و براي
چشمان شما زيبائي به ارمغان بياورم اونوقت
اين مرتيکه سعيد ممتيک خاک بر سر
که به دليل تراخم ذاتي دهات اطراف مشهد
چشمانش خوب نمي بيند و هي پلک ميزند
و به دليل کيمو تراپي جسمي و تفکر آخوندي
اساسا از مخ و پائين تنه هر دو خالي شده
است و بدبخت فلک زده به مرحله اي از فقط
حرف رسيده !!!که من پيرزن بد اخلاق خشن را
هم در مجلس پورنو مجسم ميکند !!!!!!!

بيايد بگويد که نانا نوستالژي هاليوود دارد

خوب اي خاک تمام عالم بر چشمانت که مداوم
پلک ميزني الاغ نفهم
مگه نفهميدي من وسط وسط وسط هاليودم
اساسا به من ميگن نانا سينما به مرگ خودت

خوب خاک بر سر اين حرفت خيلي مرا خنداند
که مرا در نوستالژي هاليوود مي بيني
نه خره
من زيبا رويان قديمي را ميگذارم زيرا آنان يک
پارچه نچرال بيوتي بوده اند ابدا چيزي قلابي
نداشتند هم از نظر هيکل و هم قيافه

امروزه اين زنان همه مصنوعي هستند به قدري
لوس و دل نچسب هستند که انسان تصور ميکند
با روبوت سخن ميگويد
براي خنده خاص که خال عمل کرده بغل گوش را
نيازارد چيزي که ميکنند خنده نيست به جان خودم

به هر حال من نوستالژي هاليوود را ندارم به جان
شريفت وسطشان هم رفته ام يعني به ميهماني
بعد از اسکار که تا صبح طول ميکشد و براي غذا
از چه ميدانم پاريس از ماهها قبل تدارک مي بينند

البته رفتنم نه به دليل اين که من انسان معروفي
هستم که ميتوانم به ميان اينان که هريک چه ميدانم
هشت بادي گارد دارد بروم ابدا و اصلا
ماجرائي دارد کاملا پلنگ صورتي ئي
که براي دوستان مينويسم

در سفري که به لوس آنجلس رفته بودم و همزمان بود
با هفته اسکار در يک رستوران هنگام غذا خوردن ناگهان
دور ميزي در کنارم متوجه عده اي شدم و در ميانشان
کارلوس سائوراي اسپانيائي را
چشمانم برقي زد و به کنارش رفته و گفتم :
- واي که چه همه من از ديدن تو اينجا خوشحالم براي
فيلم کارمنت سئوالاتي دارم که سالهاست در سينه ام
دفن شده چون امکان ديدن تو را نداشتم وهمچنين
سئوالي بسيار مهم هم در مورد يکي از فيلمهايت دارم
که در آن در صحنه اي آهنگ آن نگاه مست توي عبدالوهاب
شهيدي خواننده ميهن مرا گذارده اي و اين آهنگ را قهرمان
فيلمت موزيکي اگزاتيک مينامد
ولي نه در پايان و
نه هيچ کجا من نديدم که اشاره اي به صاحب آهنگ کرده
باشي

چشمانش از تعجب بيرون زد و صندلي کنارش را به من تعارف
کرد و کار تموم شد يعني ديگه ول کن نبود و منم ول کن نبودم
و گفتم و گفتم و گفتم و حتي به اشکالات دکورش اشاره کردم
در فيلم کارمن
و همه را گوش داد و بالاخره گفت - منقد خوبي هستي !!!!!
و يک کارت از جيبش در آورد و مرا به ميهماني بعد از اسکار
دعوت کرد
و من گوگولي ...........به همراه گروه با ابهت کارلوس سائورائي
که فقط دو سه ساعت حرف زده بوديم به ميهماني هاکذا رفتم

خوب خاک بر سر خر الاغ سعيد ممتيک من در قلب هاليوودم
دليلي براي نوستالژي نميبنم .......................نانا

No comments: